تبليغاتX
چشوک
مبانی تصویری
  

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:57  توسط علي نقي | 
 

              عکسهای پشت صحنه فیلم کوتاه خلسه سکوت          

کارگردان :  ایرج حسین پور

 

2.jpg-11953

   براساس طرحی از سید محمد حسین سید زاده

                                             نویسنده : امیر صدیق

1.jpg-26211                                       5.jpg-61906

                 بازیگران : ســیامـــــک کهن 

                        مهدی جهانبخشان         

 3.jpg-38511                                      12.jpg-21530

     مدیر تصویر برداری و نور : هـوشــنگ عـــباسی

        تصویر بردار و صـدا بردار :  سید علی نقی حسینی

6.jpg-15184                                      16.jpg-41202 

                                     تــدویـن و صدا گذاری:  محــسن اولــیایی  

                             گــــریم :  علیرضا جواد پور

                     دستیارکارگردان:  مسعود عشایری

                            دستیار نور : مسعود عرب زاده

                             دستیار تصویر: بهنام نقاش

                             عکس :  مسعود عشایری و مسعود عرب زاده

8.jpg-61598                                       17.jpg-43423

                                    تهیه کننده و کارگردان  : ایــرج حسین پور

                                      تهیه شده در حوزه هنری بوشهر

10.jpg-7937

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 11:30  توسط علي نقي | 
افه های تصویری ، حالت هایی از تصویر هستند که به وسیله دوربین ، فیلم برداری می شوند و یا در اتاق مونتاژ به وسیله مسیکسر هایخط یا غیر خطی ایجاد  می شوند و فیلمساز از آنها برای انتقال مفهومی خاص به بیننده استفاده می کند.



مهم ترین افه های تصویری

افه های تصویری محدود نیستند ولی مهم ترین آنها  عبارت اند از :

فید – این ، آشکار شدن تدریجی ( Fade - In )

روشی تدریجی برای شروع صحنه ، که در آن تصویر با تاریکی و یا سفیدی شروع می شود ، و به تدریج صحنه ظاهر شده و کاملا واضح می شود.
علامت اختصاری این روش F-I است.


فید – اوت ، محو تدریجی ( Fade - Out )

روشی تدریجی برای پایان دادن به یک صحنه ، که در آن تصویر به تدریج در سیاهی یا سفیدی فرو می رود تا کاملا محو شود.
از این تمهید ، با محو در سیاهی برای نشان دادن گذشت زمان و با محو شدن در سفیدی برای نشان دادن از هوش رفتن یکی از شخصیت ها استفاده می شود. همچنین گاهی از این روش برای پایان فیلم و یا پایان یک سکانس نیز استفاده می شود.
علامت اختصاری این روش F-O است.


فوندو ( Fondo )

در این روش ابتدا تصویر به تدریج محو می شود تا کاملا ناپیدا شود و بلافاصله بعد از محو کامل ، به تدریج تصویر و صحنه دیگری آشکار می شود تا کاملا واضح شود. از این تمهید برای انتقال از یک صحنه به صحنه دیگر استفاده می شود.
علامت اختصاری این روش F-D-O است.


 
دیزالو ، هم گذاری ( Dissolve )

روشی در انتقال از صحنه ای به صحنه دیگر ، که در آن صحنه اول به تدریج محو می شود و صحنه دیگر جای آن را می گیرد. از این روش علاوه بر انتقال صحنه ، برای نشان دادن گذشت زمان ، تغییر چهره ، فلاش بک و فلاش فوروارد نیز استفاده می شود.
برای نشان دادن گذشت زمان. دیزالو سریع بین دو صحنه ، تضادی دراماتیک خلق می کند و برای نمایش گذشت زمان مناسب است. دیزالو کندتر ، تضادی ظریف تر ایجاد می کند و گذشت زمان را تدریجی تر نشان می دهد.
علامت اختصاری این روش D-S-O است. گاهی از علامت اختصاری O-L نیز استفاده می شود.


سوپرایمپوز ، بر هم نمایی ( Superimpose )

سوپرایمپوز عبارت است از تداخل یا در هم رفتن دو تصویر بدون آنکه هیچ یک از آن دو در حال محو یا ظاهر شدن باشد.
از سوپرایموپوز برای به یاد آوردن خاطرات گذشته ، ماجراهایی که هم زمان در چند نقطه در حال وقوع است نمایش گذر زمان ، رخدادهای ماورای طبیعی چون حضور ارواح و ایجاد شباهت یا تضاد بین دو تصویر ، استفاده می شود.
علامت اختصاری این روش S-I است.


وایپ ، روبش ( Wipe )

انتقال از صحنه ای به صحنه دیگر ، به این ترتیب که ، صحنه جدید به تدریج ظاهر می شود و با فشار یا روبش ، صحنه قبلی را بیرون می راند و چنین به نظر می رسد که خطی حد فاصل دو صحنه ، صحنه قدیمی را می روبد. این خط می تواند از حالت کانونی خارج باشد یعنی محو باشد یا کاملا روشن و شفاف باشد. همچنین روبش می توان افقی ( از چپ به راست یا از راست به چپ ) ، عمودی ( از بالا به پایین یا از پایین به بالا ) قطری ، مارپیچی و انواع مختلف دیگر باشد.
روبش در دهه های 1930 و 1940 محبوبیت زیادی داشت ، اما امروزه کمتر مورد استفاده قرار می گیرد ، مگر آنکه فیلم ساز بخواهد حال و هوای آن دوران را زنده کند.
از وایپ برای نشان داده گذشت زمان و همچنین ارتباط دو صحنه از فیلم استفاده می شود.
گاهی وایپ به طور کامل انجام نمی شود و در اواسط حرکتش توقف نموده و ثابت می شود ، به طوری که ما دارای دو تصویر مختلف در کنار هم هستیم ، به این حالت وایپ ثابت گفته می شود و موارد استفاده آن ، تصویرهای دوگانه برای مثال نشان دادن هم زمان دو طرف یک مکالمه تلفنی است.
علامت اختصاری وایپ W-P است.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:51  توسط علي نقي | 

خط فرضی قبلا قبلا توضیح داده شده .

ترانزیشن ( Transition )

 
ترانزیشن یا انتقال ، عبارت است از هر تکنیکی که در تغییر صحنه و ایجاد ارتباط ، به ویژه از صحنه ای به صحنه دیگر مورد استفاده قرار گیرد که معمولا معرف تغییر در زمان یا مکان است. باید توجه داشت منظور از ارتباط ، چیزی به جز خط سیر داستان است ، یعنی برقراری ارتباطی جذاب و بدون ایجاد پرش در ذهن تماشاگر.


اهمیت ترانزیشن

برای انتقال از صحنه ای به صحنه دیگر ، آسان ترین کار آن است که آن دو صحنه را بدون هیچ تمهید اضافه ای به هم وصل کنیم ، اما این کار ممکن است در ذهن تماشاگر اصطلاحا پرش ایجاد کند. حال اگر در فیلمی بدون توجه به کارکرد و اثرگذاری آن ، تنها از این روش برای انتقال و اتصال بین صحنه ها استفاده شود ، تماشاگر ممکن است ، از دیدن آن فیلم پشیمان شود ، زیرا دائما ذهنش دچار پرش می شود و او را از درگیری با ماجرای فیلم باز می دارد و در نتیجه از ادامه تماشای فیلم منصرف می کند.
از طرف دیگر ، استفاده ار تمهیدات مختلف برای انتقال صحنه ها یکی از عناصری است که در جذابیت فیلم اثر می گذارد. لازم است بدانید که ترانزیشن یکی از مسائل بسیار مهم برای داوران و منتقدان سینمایی است ، زیرا ترانزیشن کار ساده ای نبوده و احتیاج فراوانی به تجربه و ذوق هنری فیلم ساز دارد.


انواع ترانزیشن

فیلم سازان ممکن است برای انتقال صحنه ها از روش های مختلف و گاه ابداعی خود استفاده کنند ، اما معمولا روش های زیر در کنار اتصال معمولی صحنه ها ، متداول و پرکاربرد هستند.


ترانزیشن به وسیله نماهای میانی

در این حالت برای اتصال دو نما از یک نمای کوتاه میانی و مرتبط استفاده می شود. مثلا شخصی قصد دارد از تهران با هواپیما به اصفهان برود. در صحنه اول او را در راه فرودگاه تهران می بینیم و در صحنه دوم ، او درحال صدا کردن یک تاکسی در نزدیکی فرودگاه اصفهان است. در این حالت این دو صحنه را با یک نمای میانی از ، برخاستن یک هواپیما از روی زمین به یکدیگر متصل می کنیم. به عنوان مثالی دیگر در صحنه اول ، یک شخصیت انجام کاری را آغاز می کند ، مثلا کشیدن یک تابلوی نقاشی و در صحنه دوم می بینیم که تابلوی نقاشی آماده شده است ، این دو نما را با یک نمای میانی از ساعتی دیواری که گذشت زمان را نشان می دهد به یکدیگر مرتبط می کنیم.


ترانزیشن به وسیله رنگ

در این روش ، انتهای صحنه اول و ابتدای صحنه دوم ، از اجسام و عناصری فیلم برداری می شود که از رنگ یکسان یا مشابه برخوردار باشند. برای مثال شخصی در یک خیابان در حال حرکت است و یک کیف قرمز به همراه دارد و قرار است به یک موزه نقاشی برود. پس صحنه اول حرکت این شخص در خیابان و صحنه دوم تمرکز او بر یک تابلوی نقاشی ( رنگ غالب و اصلی این تابلوی نقاشی قرمز است ) در موزه است. برای اتصال این دو صحنه ، در انتهای صحنه اول دوربین را آنقدر به کیف آن شخص نزدیک می کنند که رنگ قرمز آن کاملا در صحنه آشکار باشد و ذهن تماشاگر را جلب کند. در صحنه دوم نیز آنقدر دوربین را به تابلوی نقاشی نزدیک می کنند که رنگ قرمز آن کاملا به چشم آید و سپس از صحنه دوم فیلم برداری می کنند. در این حالت اتنصال این دو صحنه به هم ، خوب و جذاب به نظر می سد. البته توجه داشته باشید اگر آن کیف نقش کلیدی ندارد ، نباید بیش از حد بر آن کیف تاکید شود ، زیرا تماشاگر ممکن است ، گمان باطل بکند ، مثلا تصور کند که شاید این شخص شیء خاصی برای مثال یک اسلحه در کیف دارد و قصد دارد که تابلوی نقاشی را بدزدد.


ترانزیشن به وسیله نور

در این روش ، ترانزیشن به وسیله کم و زیاد کردن نور و یا قطع و وصل شدن آن انجام می شود. مثلا یک گروه دزد ، قصد سرقت از یک جواهر فروشی را دارند. برای قطع کردن دزد گیرها ، یکی از اعضای گروه باید برق جواهر فروشی را از کنتور اصلی قطع کند ، سپس در جواهر فروشی اعضای دیگر گروه ، باز کردن گاوصندوق را آغاز می کنند. پس دو صحنه داریم ، یکی قطع کردن برق در محلی که کنتور قرار دارد و دیگری صحنه ای که دزدها دست به کار بازکردن یک گاوصندوق می شوند. صحنه اول را با قطع برق و تاریک شدن صحنه تمام می کنیم و صحنه دوم را با روشن شدن چراغ قوه ای که دست یکی از دزدهاست. به این ترتیب اتصال این دو صحنه با موفقیت انجام می شود.


ترانزیشن به وسیله دیالوگ

در این روش با استفاده از دیالوگ دو صحنه را به یکدیگر اتصال می دهند. برای مثال شخصی در حال تعریف کردن یک ماجرا برای شخص دیگری است. در این حالت درحالی که او موضوع را تعریف می کند در جای حساسی از دیالوگ های او ( برای مثال « وقتی اون اینو گفت می دونی چی کار کردم ؟» ) به یکباره صحنه قطع شده و به داخل همان ماجرا می رویم و ادامه ماجرا را خودمان می بینیم. به عنوان مثال دیگری ، دو شخص مورد بازجویی هم زمان از یک ماجرای واحد قرار گرفته اند و فیلم ساز می خواهد بازجویی آن دو را پشت سر هم نشان دهد. در صحنه اول از متهم اول یک سوال پرسیده می شود و در صحنه دوم متهم بعدی به سوال پاسخ می دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 8:36  توسط علي نقي | 
پرسپکتیو ( Perspective )
img/daneshnameh_up/4/4e/Perspective1.jpg
این واژه در سینما ، ناظر بر شیوه به نمایش در آمدن اشیا و روابط فضایی آنها با یکدیگر در سطح صاف و تخت پرده است ، به این معنی که تماشاگر باید دوری و نزدیکی اشیا و فاصله آنها از یکدیگر را در تصویری که می بیند ، حس کند. از آنجا که در سینما ، تصویر سه بعدی واقعی به تصویری دو بعدی بدل می شود ، فیلم ساز باید برای خلق توهم عمق صحنه و یک فضای سه بعدی ، مراقب پرسپکتیو باشد.

هر بیننده ای که تصویری را بر پرده سینما می بیند ، در ذهن خود برای آن عمق قائل می شود ، چون به این شیوه دیدن عادت کرده است ، اما فیلم ساز علاوه بر آنکه می تواند روی تخیل تماشاگر حساب کند ، در ضمن باید بکوشد که توهم عمق را در صحنه خلق کند و به آن حال و هوای واقعی بدهد.

پرسپکتیو صحنه و روابط فضایی اشیا عمدتا به عوامل زیر بستگی دارد :

فاصله دوربین از صحنه :

با توجه به فاصله دوربین از صحنه ، می توان پرسپکتیو صحنه را کم یا زیاد کرد. از طرفی نیز ، دوربین متحرک در موازات شخصیت ها به صحنه عمق می بخشد و در ضمن مستمرا چشم انداز تصویر و روابط فضایی اشیا را عوض می کند و به این ترتیب نوعی پرسپکتیو تداومی ایجاد می کند.


نوع عدسی مورد استفاده :

فاصله کانونی عدسی در پرسپکتیو تصویر بسیار موثر است. معمولا هر چه فاصله کانونی عدسی کمتر باشد ، پرسپکتیو تصویر بیشتر و هر چه فاصله کانونی بیشتر باشد ، پرسپکتیو کمتر می شود. عدسی های با فاصله کانونی کم ، اشیاء نزدیک را بزرگ تر و اشیاء دور را کوچکتر نشان می دهند و این خود بسیار به پرسپکتیو تصویر کمک می کند ، در حالی که عدسی های با فاصله کانونی زیاد ، اشیاء موجود در فاصله های دور را بزرگ تر و لاجرم نزدیک تر نشان می دهند و در عین حال اشیاء نزدیک را به عقب می کشند و به این ترتیب از پرسپکتیو تصویر می کاهند.


میزان باز بودن دیافراگم :

بر اثر تجربه ثابت شده است ، هر چه دیافراگم دوربین بسته تر باشد ، پرسپکتیو تصویر بیشتر می شود.


میزان نور :

از آنجا که نور زیاد سبب بسته شدن دیافراگم و درنتیجه افزایش پرسپکتیو می شود ، می توان آن را نیز به نوعی در تغییر پرسپکتیو موثر دانست. از طرفی نوع نور پردازی تصویر ، می تواند به نوعی در فضاسازی سه بعدی اثر بگذارد ،


چند نکته مهم در پرسپکتیو

هر گاه زاویه تصویر مورد نظر بسته باشد ، یعنی یکی از نماهای  کلوز آپ ، مدیم کلوز آپ یا اکستریم کلوز آپ ، باید پرسپکتیو تصویر را کم کرد. زیرا معمولا دلیل فیلم ساز برای استفاده از این گونه نماها ، جلب توجه بیننده ، تنها به قسمتی از صحنه بوده و پرسپکتیو به این مسئله کمک می کند و سبب برجسته سازی آن بخش می شود.

هر گاه زاویه تصویر مورد نظر متوسط باشد برای مثال یکی از نماهای مدیم شات  و مدیم لانگ شات ، باید پرسپکتیو صحنه را نیز متوسط انتخاب کرد تا هم سوژه و هم اندکی از اطراف ان دارای وضوح خوب و روابط فضایی قابل قبول باشند.

هرگاه زاویه تصویر باز باشد مانند یکی از زوایای لانگ شات  و اکستریم لانگ شات  ، باید پرسپکتیو تصویر را زیاد کرد ، زیرا فیلم ساز به این دلیل از این نماها استفاده کرده که می خواسته توجه بیننده را به تمام صحنه جلب کند ، بنابراین باید پرسپکتیو را زیاد کرد تا همه عناصر موجود در قاب تصویر دارای وضوح خوب و ارتباط فضایی قابل قبول باشند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 14:6  توسط علي نقي | 
توازن ( Balance )

حالتی از تصویر است که اگر ، کادر را به دو بخش تقسیم کنیم ، اشیاء و اجسام قرار گرفته در هر قسمت ، با اشیاء و اجسام قرار گرفته در قسمت دیگر ، حالت موازنه داشته باشد ، به این معنی که در تصویری که تماشاگر بر پرده می بیند ، به نظر نمی رسد که در بخشی از آن ازدحام زیاد است و در بخش دیگر ، کادر خالی و تهی است.


اهمیت توازن

کارگردان باید تلاش کند تا تصویری که بر پرده نقش می بندد تا حد ممکن از نظر بصری زیبا و جذاب باشد و در عین حال متناسب با فیلمی که می سازد و مفهومی که در آن مستتر است ، باشد. در این میان توازن کمک می کند تا تصویر پیش روی تماشاگر منسجم به نظر برسد و این گونه نباشد که گویی کفه قسمتی از کادر از قسمت دیگر سنگین تر است.

در حالتی که تصویر نامتوازن است ، توجه تماشاگر ناخوداگاه تنها به قسمتی که ازدحام دارد جلب می شود و گویی بخش دیگر وجود ندارد و به این ترتیب نیمی از کادر به هدر می رود.


چند نکته مهم

توازن به معنای ازدحام نیست، برای مثال صحنه ای از یک بیابان خشک و برهوت دارای توازن است ، اما ممکن است صحنه ای از یک جنگل دارای توازن نباشد.

توازن یک صحنه علاوه بر نوع چینش اشیاء (سعی شود ، به صورتی متوازن در صحنه پخش شوند ) ، به محل قرار گرفتن دوربین و زاویه ای که با سوژه دارد نیز بستگی دارد. به این معنی که ممکن است از یک زاویه ، یا از یک موقعیت به صحنه نگاه کنیم و همه چیز متوازن به نظر برسد ، ولی وقتی از موقعیت یا زاویه دیگر نگاه کنیم متوازن نباشد.

در حالتی که سوژه متحرک و دارای مسیر مشخصی است ، می توان قسمتی از کادر را که در مسیر حرکت سوژه است خالی گذاشت تا تماشاگر آگاهی یابد که سوژه به طرف چه چیزی در حال حرکت است و یا قصد انجام چه کاری را دارد. در این حالت همچنین وقتی سوژه به محل مورد نظر برسد ، فضای کافی برای عملی که می خواهد انجام دهد دارد.

img/daneshnameh_up/d/d2/thin_red_line1.gif
اگر جهت دید سوژه مشخص باشد ، می توان قسمتی از کادر را که در مسیر دید اوست خالی گذاشت تا تماشاگر برای یافتن چیزی که سوژه به آن نگاه می کند فضای بهتری در اختیار داشته باشد. گاهی نیز برای نشان داده در خود فرو رفتن کاراکتر از فضایی نسبتا خالی در جلوی دیدگانش استفاده می کنند ، تا نگاه او به این فضای خالی ، این حس را بهتر و بیشتر ایجاد کند.




در صحنه هایی که به یک باره بخشی از تصویر خالی می شود ، برای مثال ، در سمت چپ کادر حادثه ای رخ می دهد که همه شخصیت ها را به سمت خود جلب می کند و به این ترتیب موجب می شود که قسمت راست کادر خالی شود ، دوربین باید به سرعت موضع خود را تغییر دهد ( عمدتا زاویه دوربین را تغییر می دهند و برای این کار دوربین را با حرکت شخصیت ها از سمت راست به چپ همراه می کنند ). البته این تغییر موضع دوربین ممکن است علاوه بر برقراری توازن برای تعقیب ماجرا نیز صورت گیرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 10:1  توسط علي نقي | 
عوامل پنجگانه کارگردانی

 

کارگردان موظف است ، تا به وسیله تمهیداتی که می اندیشد ، فیلم نامه را به جذاب ترین و حرفه ای ترین شکل ، به تصویر بدل کند و در این راه ، باید از ذوق هنری و تجربه اش استفاده کند. عواملی که در اینجا به نام عوامل پنج گانه از آنها ، اسم برده شده ، در این زمینه بسیار مهم هستند و عواملی هستند که ، در تفاوت یک فیلم خوب از یک فیلم بد بسیار موثرند.

۱  کمپوزسیون در تصویر

۲  توازن  

۳  پرسپکتیو

۴  خط فرضی

۵  ترانزیشن

*********************************************************************

کمپوزیسون

کمپوزیسیون در لغت به معنای ترکیب و ترکیب بندی است. در سینما و در تصویر ، کمپوزسیون به معنای چگونگی قرار گرفتن عناصر موجود در صحنه از جمله دکورها ، اشیا ، نور ، رنگ ها و شخصیت ها در کنار یکدیگر است ، و به عبارت کلی ، ترکیب کلی صحنه ای که قرار است فیلم برداری شود.
با توجه به آنچه درباره کمپزسیون گفته شد ، می توان دریافت که اصولا تمام اجسام قابل رویتی که در زاویه دید انسان یا دوربین قرار می گیرند ، دارای کمپزسیون هستند ، ولی شاید کمپزسیون یا ترکیب بندی آنها خوب و مطلوب نباشد
.

 

اهمیت کمپوزیسیون

هر تصویر و هر نمایی ، باید هم به صورت تکی و هم در کنار تصاویر و نماهای دیگر ترکیب بندی مناسبی داشته باشد. کمپوزیسیون بر شیوه درک هر بیننده از تصاویر ، بر واکنش احساسی او نسبت به شخصیت ها و رخدادهای فیلم و در نهایت بر خوش آمدن یا خوش نیامدنش از فیلم اثر خاص و ناخودآگاهی دارد. در واقع باید گفت که کمپوزسیون مطلوب به تماشاگر کمک می کند تا چشمانش از دیدن فیلم لذت ببرند و یا به عبارتی جاذبه های بصری فیلم بیشتر و مطلوب تر شود.

ترکیب بندی هر قاب باید همچون هر اثر  نقاشی  در قالب شکل ها ، خطوط ، رنگ ها ، بافت نور ، توازن و هماهنگی ارزیابی شود. ترکیب بندی مطلوب می تواند  به تصویر عمق بدهد و مهم تر از همه ، توجه بیننده را به عملکردهای پس زمینه ، میان زمینه و پیش زمینه جلب کند.
کمپوزسیون مطلوب ، عناصر با اهمیت درون قاب را به تماشاگر گوشزد می کند و همچنین به تشدید بار احساسی نما کمک می کند.


کمپوزیسیون مطلوب

در واقع نمی توان کمپزسیون خوب و مطلوب را تعریف و تشریح کرد ، اما برخی نکات هستند که توجه به آنها ، تا حد ممکن از کمپزسیون نامطلوب جلوگیری می کند. در این جا به دو نکته اساسی اشاره می کنیم :

باید از قرینه سازی در تصویر جلوگیری کرد ، مگر آنکه فیلم ساز به عمد و برای منظور خاصی قصد داشته باشد از آن استفاده کند. برای پرهیز از این قرینه سازی ، نباید دوربین در مکانی قرار گیرد که تصاویر طرفین دوربین ، قرینه یکدیگر شوند. برای مثال در یک خیابان نباید دوربین در وسط قرار گیرد و زاویه دید آن مستقیم به سوی ابتدا یا انتهای خیابان باشد ، زیرا چراغ های  نصب شده در اطراف خیابان یا درخت های موجود در دو راستای خیابان نسبت به دوربین حالت قرینه پیدا می کنند و این در ترکیب بندی تصویر حالتی نامطلوب است. در این گونه موارد که امکان جابه جایی عناصر صحنه وجود ندارد ، باید مکان و زاویه دوربین را تغییر داد ، در این حالت معمولا دوربین را به یکی از طرفین صحنه می برند و زاویه آن را طوری تنظیم می کنند که کل صحنه را تحت پوشش قرار دهد و سپس فیلم برداری می کنند.

اما اینکه چرا قرینه سازی نامطلوب است ، آن است که تصاویری که دارای قرینه هستند ( عناصر مختلف و مجزای آن به گونه ای قرار گرفته اند که موجب قرینه سازی شده اند ) ، چشم ما را اذیت می کنند ، به ویژه اگر در طرفین تصویر حرکتی نیز قرینه وار انجام شود ، تداوم و تکرار این قرینه ها ، در ما حس سرگیجه و خستگی ایجاد می کنند.

همان طور که پیش از این گفته شد ، گاه فیلم سازان برای القای مفهوم خاصی ، به عمد از قرینه سازی استفاده می کنند برای مثال گاه در فیلم برداری ازصحنه ، رژه رفتن سربازان  از قزینه سازی استفاده شده ، تا به این ترتیب بر قدرت موجود در انها بیشتر تاکید شود و تماشاگر به دلیل و قرینگی دچار حس ترس و آسیب پذیری از ناحیه آنها شود.


جز در موارد خاص نباید عناصری که دارای رنگ های یکسان هستند ، در گوشه ای از کادر انباشته شوند. زیرا این انباشتگی رنگ ، چشم را اذیت می کند. از سوی دیگر پراکندگی رنگ ها در صحنه ، جلوه آنها را بیشتر کرده و بر شادابی صحنه می افزاید. البته گاه فیلم سازها برای تاکید بر عنصر خاصی ، در نقطه ای از تصویر تجمع رنگ ایجاد می کنند.
توجه داشته باشید ، این مسئله در مورد رنگ غالب در صحنه صادق نیست ، بلکه فقط در مورد انباشتگی رنگ در یک نقطه است.

با توجه به آنچه گفته شد ، فیلم ساز نباید از ترکیب بندی نماها غافل شود و با یک کمپوزسیون نامطلوب فیلمش را از نظر بصری تنزل دهد.


+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 11:55  توسط علي نقي | 
 

 
دکوپاژ :  
تقطیع یا برش فنی ، یکی از وظایف بسیار مهم کارگردان است و شامل : تصمیم گیری در مورد محل استقرار دوربین در صحنه ، نوع  نورپردازی ، اندازه تصویر ، زاویه دوربین ، نوع حرکت دوربین ، تعداد تصاویری که برای نمایش یک موقعیت لازم است ، نوع اتصال نماها به یکدیگر ، هر صدایی که قرار است در صحنه شنیده شود ( هر صدایی غیر از دیالوگ ها ) و باقی جزئیاتی است که به فرایند تصویری شدن فیلم نامه مربوط می شود.

این وظایف که شاید نیمی از وظایف کارگردان باشد ، باید پیش از فیلمبرداری انجام شود و نتیجه آن در فیلم نامه دکوپاژ شده مشخص باشد. کارگردان ها ممکن است هنگامی که به مرحله فیلم برداری می رسند برخی از جزئیاتی را که قبلا تعیین کرده بودند با توجه به شرایط تغییر دهند ، و لی معمولا بر اساس فیلم نامه دکوپاژ شده ای که خود تهیه کرده اند پیش می روند.

اهمیت دکوپاژ
نحوه دکوپاژ ، ضرباهنگ فیلم و حال و هوای آن را به تماشاگر منتقل می کند. برای مثال هر چه تقطیع بیشتر باشد ، طول نماها کوتاهتر باشد و از زوایای بیشتری فیلم برداری صورت گیرد ، ضرباهنگ فیلم نیز تند تر خواهد بود و این روش معمولا در فیلم های پر زد و خورد ،ترسناک و  جنگی ، روش مناسبی برای القای حس ترس و هیجان به تماشاگر است و یا در فیلم هایی که کارگردان می خواهد تماشاگر هر چه بیشتر با شخصیت اصلی همراه شود و با چشم او به ماجرا نگاه کند ، معمولا از برداشت های بلند و از حرکت دوربین های طولانی و حتی برای بیشتر کردن این حس از نمای نقطه نظر  ( POV ) استفاده می کند.

نوع دکوپاژ فیلم به نوعی ، نشان دهنده سلیقه بصری و سبک تصویری کارگردان است. برخی کارگردان ها هستند که به برداشت های بلند اعتقاد دارند ، به این معنی که معتقدند فیلم باید تا حد ممکن به تجربه بصری بیننده در عالم واقع نزدیک باشد ، به همین خاطر این کارگردان ها تا حد ممکن از تقطیع نماها خودداری می کنند ، طرفدار نماهای بلند و حرکت دوربین های طولانی اند ( این روش در بین کارگردان های اروپایی بیشتر مرسوم است ). در عین حال برخی از کارگردان ها نیز طرفدار نماهای کوتاه و قطع های سریع هستند و معتقدند که باید تجربه بصری جدیدی را به تماشاگر ارائه داد .
یک نکته بسیار مهم و وظیفه بسیار خطیر بر دوش کارگردان آن است که ، او باید به ویژه در تقطیع نماها و نوع اتصال آنها به یکدیگر و در زاویه بندی دوربین ، به گونه ای عمل کند که تماشاگر حس پرش و بریدگی نداشته باشد و یا به عبارتی او باید احساس کند که فیلم تداوم دارد ، زیرا در غیر این صورت ممکن است در اثر این پرش ها توجه او از فیلم کنده شود و چون حواسش پرت شده از همراهی با فیلم صرف نظر کند. علاوه بر این ، کارگردان باید به گونه ای عمل کند که چشم و ذهن تماشاگر را خسته نکند. به طور خلاصه نماها باید به گونه ای باشند که نه آنقدر کشدار و بی تحرک باشند که خسته کننده به نظر برسند و نه آنقدر کوتاه و سریع که تماشاگر نه تنها اطلاعاتی به دست نیاورد بلکه دچار سرگیجه هم شود. افراط و تفریط به فیلم صدمات بسیاری وارد می کند.

فیلنامه دکوپاژ شده

ابتدا کارگردان هر سکانس فیلم نامه را به نماهای مختلف ( اصطلاحا پلان ) تقسیم می کند ( منظور هر برداشت دوربین است یعنی فاصله بین خاموش و روشن کردن دوربین ). بعد از آنکه همه فیلم نامه به این صورت تقسیم بندی شد. پلان ها به ترتیب پشت سر هم قرار می گیرند.

حال باید فیلم نامه دکوپاژ شده را روی کاغذ نوشت. برای هر پلان صفحه شامل پنج بخش است :

شماره سکانس و شماره پلان : باید شماره سکانس و شماره پلان را در جایی بالای هر صفحه هر نما نوشت.

نوع پلان : داخلی یا خارجی و محل فیلم برداری ( به همان صورت که در فیلم نامه اصلی است ) ، همچنین روز فیلم برداری با توجه به برنامه ای که برای فیلم برداری تهیه شده ، زیرا در این برنامه پلان ها به ترتیب فیلم برداری نمی شوند ، بلکه برای صرفه جویی در وقت و هزینه ها ، پلان هایی که در یک مکان و در یک موضع رخ می دهند را با هم می گیرند.

وضعیت صحنه : آنچه را که در هر پلان رخ خواهد داد را می نویسند و در همان قسمت ، نوع نما ( کلوزاپ ، لانگ شات و ... ) و نوع حرکت دوربین را با علامت های اختصاری مشخص می کنند. به این ترتیب که یک خط کسری می کشند و در صورت نوع نما ، و در مخرج حرکت دوربین را با علائم اختصاری می نویسند.

دیالوگ : دیالوگ هایی را که در این نما بین شخصیت ها رد و بدل خواهد شد را در یک ستون می نویسند.

صداها و نوفه ها : همه صداهایی که در سر این صحنه شنیده خواهد شد ، مثلا صدای ماشین یا چکیدن قطرات آب یا رادیو و ... . می توان در این بخش موسیقی را نیز مشخص کرد که آیا در این پلان موسیقی متن باشد یا نه ، ولی معمولا این کار را نمی کنند و بعد از آنکه فیلم برداری تمام شد درباره بخش هایی که باید موسیقی متن داشته باشند تصمیم گرفته می شود.

به این ترتیب یک فیلم نامه دکوپاژ شده خواهیم داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 13:11  توسط علي نقي | 


 

 کارگردانی شامل ، برنامه ریزی ساخت فیلم ، نظارت بر ساخــــت آن ، ارائه دستورالعمل به بازیگران و کلیه دست اندرکاران فنی تولید و ارائه تصویری هنری و فنی به فیلم از خلال امور این چنینی و مشابه آن است ، که توسط فردی به نام کارگردان صورت می گیرد.

در بهترین شرایط ، کارگردان است که باید قدرتمندترین فرد پشت دوربین باشد، بینش ، هنر و دانش خود را به کار گیرد و از ابتدا تا انتهای تولید فیلم ، کنترل همه امـور را در دست داشته باشد. البته او باید فیلمی بسازد که مخاطب داشته باشد ،


کارگردان گاه خودش ، فکری برای به فیلم برگرداندن در اخــــــتیار دارد ( حتی ممکن است خودش فیلمنامه را نوشته باشد ) و گاه طـرف قــــرار داد تهـیه کننده ای قـــرار می گیرد که    می خواهد فیلم نامه ای را فیلم کند. کارگـــــردان باید ، از همان ابتدا همــــکاری نزدیـکی با فیلم نامه نویس برقرار کند و در نهایی کردن فیلم نامه هم نظر بدهد. او باید در تماس همیشگی با  تهیه کننده  باشد و اطمینان حاصــل کند که آیا در چارچوب بودجـــه پیش می روند یا نه.   همچنین  او با بازیگر ارتباط دارد و در ارائــه شخصیت پردازی  درست از نقش ها به آنها   کمک  می کند ، با طراح صحنه و لباس همفکری می کند و تصمیم می گیرد کدام صحنه ها در کجا باید فیلم برداری شوند ( در داخل یا خارج استودیو ). او در تهیه برنامه فیلمبرداری ، تهیه
فیلم نامه مصور نیز نقش دارد. او بر کل فیلم برداری نظارت دارد و زاویه هــــر نما ، نوع حرکت و فاصــــــله ها را تعــــیین می کــند و در نوع نـــــورپردازی صحــــــنه با مـــدیر فیلمبرداری همفکری می کند. تــــدوین نیز زیر نظر او انجـام می گــــیرد ، موسیقی متن با        موافقت او تهیه و ضبط می شود .

این همه وظایف و مسئولیت را کارگـردان به تنهایی انجام نمی دهــــــد بلکه او یک گروه     دارد که شامل دستیاران ، منشی صحنه و ... است. اما در نهـــــایت اوست ، که نه تــنها          گروه خود بلکه کل فرایند فیلم سازی را هدایت و نظارت می کند.

آنچه در بالا گفته شد بخشی از مسئولیت های کارگردانی است ، اما معـــــمولا سه وظیفه         مهـــــم کارگـــردان که نقش اصلی در ساختار فیلم و هویت سمــعی و بصــــــری آن دارد و علاوه بر تکنیک و همراهی با عوامل سایر بخش ها ، نیاز به ذوق هنری هم دارد به قرار      زیراست :

- ميزانسن

- دكوپاژ

- عوامل پنج گانه كارگرداني

                            *******************************************

ميزانسن :

صحنه آرایی و ساخت و ساز عناصر داخل صحنه و مشخص کردن مکـان قرار گرفتن هر    یک از عناصر صحنه ، نور پردازي ، لباس ، آرایش و گريم بازیگران و رفتار و حرکت آنها   و بعد از انجام این کارها ، ترکیب تصویری درون هر نما ، رابطه میان اشیاء و آدم ها در هر  نما ، رابطه نور و تاریکی ، رنگ صحنه ، موقعیت دوربین و زاویه دید آن و نیز حرکت ها در هر نما. به این ترتیب ، در واقع کارگردان با کنترل میزانسن ، رویدادی را برای دوربین به   روی صحنه می برد.


اهميت ميزانسن :

از بین همه تکنیک های سینما ، میزانسن تکنیکی است که بیشترین آشنایی را با آن داریم. بعد    از دیدن یک فیلم ممکن است قطع ها یا حرکات دوربین و ... را به خاطر نیاوریم ولی مطمئنا عناصر میزانسن را به یاد خواهیم داشت.

نکته بسیار مهم در میزانسن آن است که ، کارگردان می تواند با میزانسن هر فضایی را که می خواهد ترسیم کند. مثلا می تواند عناصر صحنه را به گونه ای بچیند که انگار همه چیز واقعی است و هر چیز همان طوری است که در دنیای واقعی وجود دارد ، اما در عین حال این تکنیک نیروی آن را دارد که از مفاهیم عادی واقعیت فراتر رود. می توان با یک میزانسن حساب شده یک فضای کاملا انتزاعی ساخت در حالی که هیچ نمود عینی در جهان واقع نداشته باشد ، اما چنان تاثیرگذار که تماشاگر باور کند ، چنین فضایی می تواند وجود داشته باشد اگر حتی شده در خیال یا کابوس .

امروزه میزانسن یکی از مهم ترین وظایف کارگردان است که به نوعی نشان دهنده سبک و فرم کاری او نیز هست ، همچنین یکی از مهم ترین مسائلی است که می تواند به مقبولیت ، محبوبیت و ماندگاری فیلم کمک کند.

میزانسن چهار عنصر اصلی دارد ( آنچه در زیر آمده ) ولی به ندرت اتفاق می افتد که یک عنصر به طور جداگانه حضور داشته باشد. هر عنصر معمولا با عناصر دیگر برای ایجاد یک سیستم ویژه در هر فیلم ترکیب می شود. اصول فرمال کلی یعنی وحدت ، پراکندگی ، مشابهت ، تفاوت و بسط ، راهنمای ما هستند برای اینکه ببینیم چطور عناصر ویژه میزانسن با هم کار می کنند؟ میزانسن به چه روش هایی توجه ما را جلب می کند ؟ چه چیزی نگاه ما را به یک قسمت از تصویر در یک لحظه خاص می کشاند ؟ و ... .

عناصر اصلي ميزانسن 

می توان چهار حوزه کلی را که میزانسن از بابت آنها امکاناتی برای انتخاب و کنترل در اختیار کارگردان می گذارد نام برد :

 - صحنه
 - لباس و چهره پردازي
 -حالات و حركات عناصر صحنه
 - نور پردازي

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 9:51  توسط علي نقي | 

ط:---------

طراح چهره آرایی: هنرمندی که با توجه به ویژگیهای شخصیتی کاراکترهای موجود در فیلمنامه ، طرح آرایشی وگریم بازیگران را می ریزد.

طراح دکور: کسی که براساس داستان وطبق ذهنیت کارگردان، دکورهای فیلم وفضاها ومکانهای وقوع داستان فیلم را طراحی می کند وتحت نظارت او این امکان ساخته میشود.

ع:---------

عدسی آنا مورفیک: عدسی ویژه ایی است که هنگام فیلمبرداری جلوی دوربین قرار میدهند تا میدان دید وسیع تری( تقریبا دوبرابر حد معمولی) فیلمبرداری شود.

عدسی تله فوتو: نوعی عدسی که به فیلمبردار امکان می دهد ازحرکات بازی درفاصله ای نسبتا دور، نماهای درشت بگیرد. فاصله ی کانونی این نوع عدسی زیاد وزاویه عدسی بسته است. به این ترتیب ، بخشی از تصویر دروضوح کامل است.

عدسی زاویه باز: نوعی عدسی است که ازفاصله ی کم می تواند حوزه های وسیع تر ازمعمول را درتصویر نشان دهد. زاویه ی این عدسی باز وفاصله ی کانونی آن کوتاه است؛ درنتیجه تصویر حاصل برخلاف عدسی تله فوتو کاملا وضوح دارد.

ف:---------

 

فاین کات: مرحله ی تدوین نهایی که فیلم ، ریتم وآهنگ خودرا می یابد.

 

فریم: به هرقاب یا کادرفیلم یک فریم می گویند. درواقع هرفریم یک عکس است ودرحرکت پیوسته ی نوار فیلم دردیدگاه نمایش ، توهم حرکت ایجاد می شود.

فلاش بک : ارجاع به گذشته یا پس نگاه ویا بازگشت به گذشته را باقطع نمایش زمان حال روایی فیلم، فلاش بک می گویند. فلاش بک آسان ترین تمهید برای دادن اطلاعات به تماشاگر است و به همین دلیل می تواند به بدترین شکل استفاده شود. اکنون تلاش می شود از این تمهید کمتر وبه طرزی خلاقانه استفاده شود.

فلاش فوروارد: فلاش فوروارد کارکردی عکس فلاش بک دارد. فلاش بک ، ارجاع به گذشته است وفلاش فوروارد قطع زمان حال داستان فیلم وارجاع به آینده است .

فوکوس : به وضوح تصویری درفیلمبرداری و نیز درنمایش گفته می شوند. به عبارت دیگر، تنظیم فاصله ی کانونی عدسی نسبت به موضوع درطول فیلمبرداری یک صحنه را فوکوس می گویند.

فیداوت: محو تدریجی تصویر رافید اوت گویند.

فید این : آشکارشدن تدریجی تصویر را گویند. فیداین وفیداوت نوعی نقطه گذاری تصویری است و معمولا گذر زمان را نشان می دهد. استفاده ی ابتکاری واندیشیده از این دو روش، می تواند دربوجود آوردن ریتم کند فیلم موثر باشد.

فیلتر: ورقه ی نازکی است که رنگ را تغییر می دهد ویا بین نوع نور وحساسیت فیلم رنگی هماهنگی ایجاد می کند. فیلترها انواع گوناگون وکارکردهای متنوعی دارند.

فیلم انتزاعی: نوعی فیلم تجربی که درظاهر هیچ قصه وروایتی مانند فیلمهای کلاسیک داستانی ندارد وکم ترین ارتباط را بادنیای بیرون دارد.

فیلمبردار : فردی است که باشناخت عمیق خود از نور، رنگ ، لنز دوربین ، ترکیب بندی تصویری و کارکرد متنوع دوربین ، ذهنیت کارگردان رابر روی فیلم ثبت می کند .فیلمبردار میتواند صرفا یک تکنیسین باشد اما فیلمبردار خوب ، می تواند با مهارت و تسلط تکنیکی بر ابزار و برخورداری ازنیروی خلاقیت واندیشه ، تصاویری زیبا ومتعادل  بیافریند.

فیلم بلند داستانی: بنابرتوافق عمومی ، فیلمهایی را گویند که زمان آنها بیش از 75 دقیقه است؛ دربرابر فیلم کوتاه که حداکثر 40 دقیقه وفیلم نیمه بلند که حداکثر 60 دقیقه دارد.

فیلم چندداستانه: فیلمی که ازچندداستان مستقل ودر واقع چند فیلم کوتاه تشکیل شده است اما دارای یک عنصر ارتباطی مضمونی است.

فیلم سیاه: فیلمهایی که به مفهوم کلاسیک ، قهرمان وضد قهرمان ندارند وانسانها در ورطه ای از حوادث رها شده اند وقهرمان وضد قهرمان دربستر آن آسیب می بیند. مشخصا به نوعی فیلم کارآگاهی وجنایی گفته می شود که فضای سرد وسیاه و عبوس ونورپردازی سایه روشن دارد.

فیلم شناسی : شناخت وتحلیل سینما به مثابه پدیده ای اجتماعی وفرهنگی که دلالتهای خاصی دارد. این رشته علمی بعداز جدی شدن رسانه ی سینما به عنوان رشته خاص درمدارس فیلمسازی تدریس می شود.

فیلم مستند: فیلمی که برداشت از موضوعی واقعی وجاری است . این نوع فیلم درآغاز حرفی برای گفتن نداشته وصرفا تدریجا فیلم مستند تبدیل به گونه ای بسیار تاثیر گذار در بین فیلمها گردید.

فیلمنامه: همان سناریو است . درگذشته چیزی نبود که در فیلمسازی جدی گرفته شود اما امروزه در کشورهای صاحب صنعت سینما ، فیلمنامه عنصری مهم تبدیل شده است . 

ق:---------

قطع : به عرض نوار ( نگاتیو) فیلم براساس میلی متر گفته می شود . مثلا فیلمهای معمول سینمایی درقطع 35 میلی متری ساخته می شوند. امروزه کم کم فیلمهای قطع 16 و 8 میلی متری ، وی . اچ . اس  و بتا ماکس از دور خارج شده ومجموعا نوع دیجیتالی رایج شده است .  

ک:---------

کات: کات به معنی برش را در واژه ی برش شناختیم ، کات همچنین دستوری است که از صحنه ی فیلمبردار ی ، کارگردان بعد ازبرداشت کامل ازصحنه یا احیانا اگر برداشت مطلوب و منظور وی نباشد صادر می کند وبه معنای توقف کامل فیلمبرداری است . به این معنی که دوربین ، صدا وبازی متوقف می شود تا با هماهنگی دوباره در زمینه ی نور ، صدا ودوربین و بادستور مجدد کارگردان با کلمه اکشن ، دوباره برداشت وبازی آغاز شود.

کارگردان: کارگردان عنصر خلاق ومدیر اصلی خلق فیلم است ومجموعه عوامل فیلم با هدایت وی وظایفشان را با هماهنگی انجام می دهند. مهمترین وظیفه ی کارگردان، انتخاب درست بازیگران، دکوپاژ صحیح وبازی گرفتن درست از بازیگران است.

کالت: فیلمهایی که به لحاظ هنری به نوعی متفاوتند وبه واسطه ی همین ویژگی برجسته می شوند.

کلاکت( تقه زنی ): تخته ای سات که روی آن مجموعه اطلاعات درباره ی فیلم ونام کارگردان، شماره ی سکانس ، نما و برداشت نوشته شده است و درابتدای هرصحنه تقه زن با صدای بلند شماره و تعداد برداشت را جلوی دوربین اعلام می کند وکارشروع میشود. بعدا در مرحله ی تدوین از اطلاعات نوشته شده برتخته جهت مرتب کردن نماها برحسب سناریو ودرمرحله ی صداگذاری ازصدای تقه کلاکت جهت سیک کردن باند صدا با تصویر استفاده می شود.

کلوین : میزان درجه حرارت رنگ را گویند که ازنام دانشمند معروف « لردکلوین» گرفته شده است.

کنتراست: به مفهوم برجسته نمودن ویا ایجاد اختلاف نوری بین اشیا ویا فضاهای فیلم برای تاثیر گذاری وبالابردن جلوه ی بصری فیلم است. کنتراست درفیلمهای سیاه وسفید ملموس تر است.

کینه توسکوپ: دستگاه فوق وسیله ی جعبه مانند بزرگی بود که به زمین نصب می شد وفقط یک تماشاگر می توانست با پرداخت پول از دریچه ی ویژه به تماشای تصاویر متحرک درون جعبه بپردازد. این دستگاه که نمونه اولیه ی پروژکتورهای فعلی ( البته بدون صدا ) محسوب می شود، در 31 اگوست 1897 به صورت رسمی ثبت شد.

کینه توگراف: اولین دوربین فیلمبرداری که درسال 1891 توسط ادیسون اختراع شد. دراین دوربین برای نخستین بار، فیلم خام انعطاف پذیر به کار رفت. دراین دوربین ، برخلاف دوربینهای امروزی، حرکت فیلم افقی بود.

 

گ:---------

گفتار: عبارت است از صدای روی فیلم که گوینده ومنبع آن دیده نمی شود. این تمهید بیشترین استفاده را درفیلمهای مستند دارد. 

ل:---------

لوکشین: لوکشین یا موقعیت به محل فیلمبرداری که خارج از استودیو باشد اطلاق میشود. این محل ممکن است داخلی یا خارجی باشد. درگذشته با توجه به سنگینی دوربینهای فیلمبرداری ونیز کنترل بهتر وسریعتر شرایط فیلم ، استودیو حرف اول را میزد. معمولا برای فیلمهای مستند از لوکیشنهای واقعی استفاده می شود. پس از نهضت نئورئالیسم ایتالیا وساخت دوربینهای سبک ، تدریجا فیلمبرداری درموقعیت واقعی رواج یافت.

 م:---------

مچ کات: عبارت است از اتصال صحنه ی بعدی با صحنه ی قبلی به طوری که باهم جور باشند. درواقع مچ کات برای دستیابی به چنان تداومی از صحنه هاست که تماشاگر احساس پرش نکند.این جوربودن ازطریق وضعیت جهت حرکت وجهت نگاه هنرپیشه ها حاصل می شود. مچ کات درتدوین تداومی ، نقش اساسی دارد ودرصحنه هایی به کار می رود که کنش واحدی را دردونمای مختلف نشان می دهد.

ملودرام: ملودرام واژه ای با معنای بسیار وسیع و متنوع است که از ترکیب دوکلمه ملودی ودرام ( نمایش ) پدید آمده است . ملودرام را به طور دقیق نمی توان ژانری مستقل محسوب کرد. در ابتدا هرفیلمی که در آن از عنصر موسیقی برای تحریک احساسات استفاده می شد، ملودرام لقب می گرفت.

بعدازمدتی این واژه دچار تغییرات شد وبه هرفیلمی که دارای ابعاد عاطفی بود اطلاق گردید. البته ملودرام گاه دارای پیرنگهای سیاسی یا اجتماعی نیز می گردید. درفیلمهای ملودرام ، تقابل بین قهرمان وضد قهرمان ، خوب وبد، فرشته وشیطان به خوبی به چشم می خورد ودرواقع موتور محرکه این نوع فیلمهاست. این روزها به هرفیلمی که دارای پیرنگهای عاطفی وخانوادگی باشد، ملودرام می گویند.

منشی صحنه:کسی است که جزئیات هرنما از قبیل شماره ی سکانس ونما ، لباس و آرایه ی بازیگران ، وضعیت اشیای صحنه ، جهت نگاه وحرکت بازیگران ، موقعیت آنها درصحنه وکلا نقشه ی دقیق هرصحنه با تمام اجزایش را یادداشت می کند تا درتداوم فیلمبرداری که معمولا بر اساس تداوم صحنه های سناریو صورت می گیرد، صحنه های مرتبط به هم به گونه ای درست برداشت شوند وهنگام تدوین مشکلات ارتباط صحنه ها ونماهای تداومی ایجاد نشود.

مونولوگ: گفتگو باخود که نقطه ی مقابل دیالوگ یعنی گفتگو با یکدیگر است. استفاده از این تمهید آسان ودرعین حال مستلزم تجربه ومهارت است..

موویلا: میزی که روی آن فیلم 35 میلی متری برش وتدوین می شود. این میز دارای صفحه ی نمایشگری است که راشها را نشان می دهد تا متصدی تدوین بتواند براساس آن کارکند. در کارهای ویدیویی ودیجیتالی ، باکس تدوین نامیده میشود.

میزانسن: عبارت است از چیدن عناصر جلوی دوربین فیلمبرداری از قبیل بازیگران وحرکت دوربین. درمیزانسن ، نسبت بازیگرها به یکدیگر ، نسب دوربین به صحنه وبازیگرها مورد توجه شدید کارگردان حرفه ای وخلاق قرار می گیرد وآنها را طوری می چیند که به معنای مورد نظرش دست یابد. به تعبیر منتقدان ، میزانسن تصرف در فضای محسوس ومادی است حال آن که مونتاژ تصرف در زمان است .واژه ی میزانسن از تئاتر گرفته شده است.

 ن:---------

نمای از روی شانه: نمایی که در آن دوربین ازبالای شانه وپشت یکی ازدوطرف گفتگو ، صورت دیگری را نشان می دهد. این نما بیشتردرصحنه های گفتگو به کار می رود.

نمای تعقیبی: نمایی است که همگام با حرکات موضوع ، آن را درکادر می گیرد. به عبارت دیگر سوژه ی فیلمبرداری دراین نما تعقیب می شود.

نمای تمام قد: نمایی است که در آن سرتاپای پیکر در کادر گرفته شود. ممکن است این پیکر جسم یا انسان باشد.

نمای خیلی درشت: نمایی که از اجزای یک شی درفاصله ی بسیار نزدیک گرفته میشود، مثل نمای چشم و لب . 

نمای خیلی دور: نمایی بسیار دور ازیک موضوع به شکلی که تمام اشیاء پیرامون آن به صورت ریز درکادر مشهود باشد.

نمای دور یا عمومی: نمایی که مانند نمای تمام قداست و مقداری از پیرامون آن نیز آشکار است.

نمای دونفره: نمایی که در آن نیم تنه ی دونفر درکادر باشد.

نمای شلوغ( کرودشات ) : نمایی است که پرازجمعیت و ازدحام آدمهاست وبیشتر در فیلمهای حماسی یا تاریخی به کار می رود.

نمای شیشه ای ( گلاس شات ) : گلاس شات یکی ازحقه های سینمایی است . بدین ترتیب که بخشی از صحنه روی شیشه نقاشی می شود وبعد از آن فیلمبرداری می کنند مثلا فیلم پل قدیمی که بخشی از آن تخریب شده وقرار است شکل قبل از خرابی آن ابتدا نشان داده شود، با نقاشی روی شیشه کامل می شود وبعد از آن فیلمبرداری میکنند.

نمای کرین: نمایی که با دوربین روی کرین ( جرثقیل ویژه ) گرفته می شود. به نمای کرین نمای جرثقیلی نیز گفته می شود.

نمای کلی: نمای عمومی ازصحنه را می گویند.

نمای لایی : نمایی درشت ازجزئیات یک شی ء که موقعیت خاصی در روند قصه دارد، مثل کلید، تلفن و...

نمای متحرک : نمایی که به وسیله ی دوربین همگام با موضوع گرفته می شود. به این نما، نمای تعقیبی هم گفته می شود.

نمای نزدیک: نمایی درشت ونزدیک از یک پدیده را می گویند.

نمای نقطه نظر: نمایی است که صحنه را ازدیدگاه یا دریچه ی دید یکی ازشخصیتهای فیلم نشان می دهد. نام اختصاری این نما است.

نمای واکنشی : به نمایی گفته می شود که قبل ازدیده شدن رویداد ، تاثیرات آن را در چهره ورفتار شخصیتهای فیلم می بینیم

نوراصلی: منبع نوری است که حین فیلمبرداری از صحنه ، از آن بهره می گیرند.

نورپایین: نوری که از پایین به چهره ی بازیگران به ویژه درفیلمهای ترسناک ، تابانده میشود.

نورپردازی: نور پردازی یکی ازاصلی ترین کارهایی است که پیش ازفیلمبرداری انجام میگرد. طراحی نور ، متناسب با نوع صحنه صورت می گیرد و دیدگاه هنری طراح نور با مشارکت فیلمبردار و کار گردان اجرا می شود.

نورپرداز سایه روشن: نور پردازی ویژه ای که تاریکی ونماهای سایه دار درآن برجسته است . این نوع نورپردازی بیشتر درگونه ی فیلم ترسناک وسیاه یا نو آور برای القا ء حس دلهره به کار می رود.

نورسقفی: نوری است که ازبالا برصحنه برای جداسازی موضوع ازپس زمینه تابانده میشود.

نورسه نقطه ای: نورپردازی درفیلمها معمولا ازسه جهت صورت می گیرد: نور پشتی که از پشت موضوع تابانده شده ، نور اصلی ویک نور ضعیف تر برای پوشاندن سایه ها.

نورمکمل : نوری است که نسبت به نور اصلی ضعیف است و برای پوشش دادن سایه ها و نیز نقاطی که نور اصلی آنها را پوشش نداده به کار می رود.

نور موجود: نور طبیعی محیط را نور موجود می گویند.

 

نوفه: معادل فارسی کلمه آمبیانس است که عبارت است از صدای محیط.

 

و:---------

وایپ ( محو کردن) : وایپ به جلوه ای تصویری گفته می شود که طی آن با حرکت خطی مشخصی ، صحنه ی قبلی تدریجا جای خود را به صحنه ی بعدی می دهد. وایپ از شیوه های قدیمی نقطه گذاری سینمایی است وامروزه کمتر از آن استفاده می شود.

ی:---------

یک پارچگی: بیانگر میزان ودرجه ی ارتباط عناصر واجزاء مختلف فیلم است که سیستمی فرمال و یکپارچه یا ناهمگون را نتیجه می دهد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 10:44  توسط علي نقي | 
د:---------

داخلی: نمایی است که درمکان سرپوشیده فیلمبرداری می شود ویکی ازکلمات راهنمایی است که بالای هرصحنه از « فیلمنامه» نوشته می شود ، مانند: داخلی، آپارتمان ، روز.

دالی: دالی ارابه ای است که با چهار چرخ که فیلمبردار روی آن سوار می شود وبسته به دکوپاژ از موضوع دور یا نزدیک می شود وهمراه با موضوع یا درتعقیب موضوع حرکت میکند. کارلو یا دالی توسط « پاسترونی» فیلمساز ایتالیایی اختراع شد. دوربین بر دالی که روی ریل یا روی چرخهای لاستیکی بادی اش حرکت می کند، سوارشده، صحنه های حرکتی به نرمی برداشت می شود. اختراع این وسیله موجب تسهیل درفیلمبرداری نماهای حرکتی شد وبعد ازاین اختراع، فیلمهای به اصطلاح شیک وتمیز تولید شدند.

دالی این: حرکت به جلو ونزدیک شدن به سوژه برروی دالی.

دالی بک: حرکت به عقب ودورشدن از سوژه برروی دالی.

دانه: فیلم خاصی است که اصطلاح دانه های درشت بربافت خود دارد وبرای فیلمبرداری از محیطهای فقیر ویا القاء فضای خشن وسرد،معمولا از آن استفاده می شود.

دکوپاژ: تقطیع فنی فیلمنامه که درآن صحنه ها به نماهای مشخصی تقسیم ودراصطلاح خرد می شود. دراین مرحله، اندازه ی نماها، زاویه ی دوربین وحرکت دوربین توسط کارگردان معین می شود. به دکوپاژ، فیلمنامه ی کاری هم می گویند.

دکور صحنه: فضایی که به تقلید ازیک مکان واقعی استودیو برای فیلمبرداری آماده میشود.

دیافراگم : دریچه ای به شکل عنبیه ی چشم در دوربین فیلمبرداری یا عکاسی است که بین نوار خام وعدسی قرار می گیرد ومیزان نوردهی به نوار فیلم را کنترل می کند. دیافراگم قابل تنظیم است وشامل مجموعه ای از قطعات کمانی شکل فلزی است که میتواند به سمت جلو وعقب حرکت کند. وقتی که قطعات فلزی جلو وعقب شوند، اندازه دیافراگم به وسیله ی تنظیم می شود. یعنی میزان نوری که به فیلم می تابد. به هر میزان کمتر باشد لنزبیشتر باز می شود ونور بیشتری عبور می کند.

دیپ فوکوس: درعمق میدان وضوح یا ژرف نمایی، پیش زمینه وپس زمینه ی تصویر وضوح کامل دارد وقابل دیدن است.

دیزالو: دراین نقطه گذاری ، تصویری به تدریج محو وتصویر بعدی به تدریج روی آن آشکار می گردد.

دیفوزر: ورقه ای از جنس پارچه ی ریز بافت که جلوی منبع نور صحنه قرار می گیرد تا نور صحنه پخش شود وسایه روشنها به اصطلاح نرم گردد.

 

ر:---------

راش : نسخه ی چاپ شده ی نگاتیو های فیلمبرداری شده همراه با صدا را راش میگویند که معمولا برای بازبینی نماهای برداشت شده ی روزانه جهت بررسی کیفیت آنها ازنظر بازی وتصویر مورد استفاده قرار می گیرد.

راف کات: عبارت است از بریدن وچسباندن نماهای پی درپی براساس خط داستانی فیلمنامه بدون تطبیق شروع وپایان نماها با نماهای قبلی وبعدی و نیز بدون اضافه کردن باند صدا وموسیقی.

رج زدن: اصطلاحی عملی است تا عملی وبه کار یکی ازدستیاران کارگردان گفته میشود. با توجه به پرهزینه بودن وسایل مختلف به کاررفته در ساخت فیلم، ازتجهیزات فیلمبرداری گرفته تا وسایل صحنه وبه ویژه اجاره بهای مکانها، دستیار کارگردان مجموعه نماهای مثلا مربوط به یک هتل یا خانه یا موقعیت دیگر را که درکل فیلمنامه پراکنده شده، براساس خط داستانی فیلمنامه کنار هم ردیف وآن را برای کارگردان مشخص می کند. همچنین چون برخی بازیگرها به دلایل حرفه ای ویا به هردلیل دیگر می بایست زودتر پروژه را ترک کنند، تمام نماهای مربوط به آنها رج زده می شود.پس از رج زدن ، بایک برنامه ریزی دقیق روزانه، فیلمبرداری به سرعت انجام می شود وهزینه ها کاهش می یابد.

رفلکتور: سطح نقره ای رنگی که نور درموقع تابیدن به آن شدت می یابد. ازاین وسیله برای تاباندن نورخورشید به صحنه استفاده می شود.

روز به جای شب: با استفاده ازفیلترهای خاص می توان درروز فیلمبرداری وآن را به جای نمای شب استفاده کرد. این فیلتر ها حجم نور روز را کاهش می دهند.

رویداد موازی:عبارت است از تدوین ونمایش دورویداد همزمان درفیلم به طور متناوب که در دومکان متفاوت اتفاق می افتد. ازاین نوع تدوین بیشتر برای افزایش هیجان فیلم استفاده میشود، بخصوص درصحنه هایی که قهرمان داستان فرصت کمی دارد.

ریتم: ریتم یا ضرباهنگ ، میزان سرعت سلسله نماها، صداها وحرکت درون قاب است. عناصر بیانگر ریتم، ضرباهنگ وتاکید وسرعت است. نماهای کوتاه با حرکتهای سریع درون قاب ( اعم ازحرکت بازیگر وحرکت دوربین) ریتم تند وبرعکس ، ریتم کند را موجب میشود.

زامبی: زامبی تقریبا به معنی آدمخواراست وزیر گروه نوع سینمای وحشت است که حاکی جریانی است که انسانها را به کشتن می دهد. به آدمهای بی توجه سرصحنه ی فیلمبرداری نیز زامبی می گویند.

 

ز:---------

زاویه: دوربین نسبت به سوژه سه زاویه می تواند داشته باشد: اگر ازبالا به پایین فیلمبرداری شود به آن زاویه ی سرپایین واگر پایین به بالا فیلمبرداری شود به آن زاویه ی سربالا گفته می شود. معیار زاویه سربالا یا سرپایین ، دید مستقیم چشم است. فیلمبرداری به موازات افق چشم را « آی لول» می گویند.

زاویه ی عکس: به نمایی گفته می شود که بیانگر گفتگو بین دونفر است وابتدا یک وبعد دیگری را درزاویه ی عکس زاویه ی قبلی به طور متناوب ویک درمیان می بینیم.

 

زوم : این عدسی به فیلمبرداری امکان می دهد از یک نمای باز به یک نمای بسته وبرعکس برود، بدون اینکه به تغییر محل دوربین نیاز داشته باشد. بهترین استفاده ازاین عدسی درفیلمهای گزارشی_ خبری ومستند صورت می گیرد . چون لحظاتی رادراین نوع فیلمهاهست که می بایست به سرعت به سوژه نزدیک شد وغالبا امکان نزدیکی فیزیکی وجود ندارد.

زیبایی شناسی: زیبایی شناسی درحقیقت بررسی علمی ونظام مند مفهوم زیبایی است. گرچه زیبایی را نمی توان امری فردی وسلیقه ای دانست اما عموم مردم معمولا درمورد زیبایی یا نازیبایی یک اثر ادبی یافیلم به اتفاق نظر می رسند. کشف علل وعناصر دخیل درزیبا ماندن یک اثر یا فیلم درحوزه ی دانش گسترده ی زیبایی شناسی نهفته است.

 

س:---------

سبک : شیوه ی استفاده ازتکنیک های سینمایی مشخص که معمولا برای فیلمسازان بزرگ منحصر به فرداست ومی تواند فیلم یا گروهی ازفیلمهای هم شکل را پدید آورد.

سکانس: جزء کاملی ازیک فیلم که معادل فصل درادبیات است. سکانس از چند صحنه ویا تنها ازیک پلان تشکیل می شود که دراین صورت به آن پلان سکانسی گفته می شود.

سناریو: متن نوشته شده برای ساخت فیلم، بدون جزئیات فنی نظیر چگونگی حرکت دوربین. سناریو به زبان ایتالیایی به معنای فیلمنامه است.

سوپر ایمپوز( برهم نمایی مضاعف): یک نما که دردو یا چند تصویر برروی هم تشکیل میشود، به طوری که همه ی تصاویر قابل دیدن هستند.

سیناپس: خلاصه ای ازفیلمنامه دردو تا چند صفحه که بدون شرح صحنه وگفتگوها، کلیت قصه ورویدادهای فیلم را شرح می دهد.

سینک کردن: منطبق کردن تصاویر وصداهای مربوطه است که در مرحله ی صداگذاری انجام می شود.

سینما توگراف: دستگاه فیلمبرداری ونمایش فیلم که توسط برادران لومیر اختراع ودرسال 1895 به ثبت رسید.

 سینمای جریان اصلی: سینمای جریان اصلی یا بدنه ی سینما ، درواقع به شیوه ی حرفه ای گفته می شود که درآن روند فیلمسازی با جزئیات بسیار دقیق و تخصصی وبا هزینه ی فراوان شکل می گیرد.

 

ش:---------

شات : تعداد تصویری است که ازلحظه ی شروع به کار دوربین فیلمبرداری تالحظه ی کات بدون قطع گرفته می شود . شات واژه ای آمریکایی وپلان فرانسوی ونما ایرانی است. شات کوچکترین واحدساختمان فیلم است.

شخصیت اصلی : بازیگر یا شخصیت اصلی درفیلم به فردی گفته می شود که مجموعه رویدادها حول محور او اتفاق می افتد.

شخصیت منفی: شخصیتی است ضد قهرمان. این نوع طبقه بندی کردن بازیگران یک فیلم بیشتر درفیلمهای کلاسیک رواج داشته است اما درفیلمهای مدرن به همه ی شخصیتها نسبی نگریسته می شود وتلاش می شود به جای انسان آرمانی ، انسان عادی وعرفی تصویرشود.

 

ص:---------

صحنه : یک یا چند نما که دریک مکان واحد اتفاق می افتد. صحنه را می توان معادل پاراگراف در یک نوشتار دانست.

صحنه آرا: به هنرمندی گفته می شود که با توجه به فضا وحال وهوا وزمان ومکان رویدادهای فیلم تلاش می کند فضا را مطابق آن چه مورد نظر کارگردان است طراحی کند.

صحنه یاب: صحنه یاب یا ویزور، دریچه ای است که فیلمبردار ازطریق آن صحنه را میبیند. صحنه یاب جدا ازدوربین نیز وجود دارد که به کارگردان این امکان را می دهد که شخصا صحنه را زیر نظر بگیرد، زاویه ی مناسب را برای دوربین پیدا کند ویا کار بازیگران را با آن پیگیری کند.

صداگذاری پس از فیلمبرداری: افزودن صدا به تصاویر بعد ازفیلمبرداری وتدوین است که شامل دوبله گفت وگوها، موسیقی وجلوه های صوتی است.

صدای اپتیک: سیگنالی است که درحاشیه ی نوارفیلم به صورت یک رشته خطوط نوری وزیگزاگ شکل ثبت شده و هنگام نمایش توسط یک چشم الکتریکی به صدا تبدیل میشود.

صدای استریو فونیک: صدایی که به لحاظ بعد، عمق وجهت به صدای طبیعی نزدیک است و می تواند میزان مشارکت تماشاگر درفیلم را بالا ببرد.

صدای دالبی دیجیتال و شکل تکامل یافته صدای استریو فونیک است که در این حالت، صدا درشش باند ضبط وپخش می شود.

صدای سرصحنه: صدابرداری سرصحنه ی همزمان با فیلمبرداری است. این شیوه مشکلات خاص خودش را دارد اما بسیار طبیعی تر ازشیوه ی دوبله است که صدابرداری پس ازفیلمبرداری ودر استودیو انجام می گیرد.

صدای واقعی : صدایی که منبع تولید آن درتصویر دیده می شود، مانند صحبت آدمهایی که می بینیم

صدای همزمان: صدایی که با کنشهای درون تصویر همزمان باشد، مانند گفتگو ولب زدن بازیگران.

 

                                                                               ادامه دارد ....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 13:31  توسط علي نقي | 

الف:-----------

آتالوناژ: به اصلاح رنگ و فیلم درمرحله ی پایانی تدوین می گویند که درآن نور ورنگ تصاویر به گونه ای همسان اصلاح میشوند.

آرک: نوری قوی وسفید رنگ که درصحنه های وسیع مورد استفاده قرار می گیرد.

آنونس : فیلم کوتاهی که برای تبلیغ ومعرفی یک فیلم تهیه می شود.

آیریس: آیریس یا دیافراگم، قطعه ای تعبیه شده در دوربین فیلمبرداری وعکاسی است که ساختمانی چون عنیبیه چشم دارد ومیزان نوردهی به نگاتیو را کنترل می کند.

اپیزود: هرقسمت ازیک فیلم کوتاه چندقسمتی کامل که بادرونمایه یا مضمونی به دیگر قسمتها متصل می شود، هرچند هرقسمت داستان متفاوتی داشته باشد.

اسپلایس: چسباندن انتهای دوقاب ( فریم ) درمرحله ی تدوین به نحوی که یک نوار ممتد تشکیل دهند، اسپلایس نامیده می شود.

اسپلایسر: دستگاهی است که هنگام تدوین برای چسباندن قطعه های فیلم به یکدیگر به کار می رود.

استودیو: فضایی است بسته که شبیه مکانهای فیلم بازسازی می شود.

اکشن: حرکت ورفتار بازیگران نسبت به همدیگر ومحیط را که بیانگر یک کنش است میگویند . اکشن به دستور شروع به حرکت بازیگر ازجانب کارگردان هم گفته میشود.

انیمیشن: انیمیشن به نقاشی متحرک گفته می شود. امروزه غالبا مراد ازاین اصطلاح، فیلمهای مرسوم به کارتون ویا فیلمهایی است که ترکیبی ازنقاشی متحرک وفیلم به معنی مصطلح آن است. گفتنی است فیلمهای کارتونی درواقع نقاشیهای بیجان فراوانی هستند که درفرایند فیلمبرداری تک فریم جان می گیرند.

 

ب:----------

 

بازیگر: بازیگر فردی است که برای ایفای نقش خاصی درفیلم انتخاب می شود

بازی گردان: شخصی است که به انتخاب کارگردان ، مسئول کار با بازیگران است؛ به

گونه ای که آنها بتوانند شخصیتها را تحلیل ، گفتگوها را حاضر ومیزانسن را درکارخود اعمال کنند. بازی گردان معمولا خود بازیگری حرفه ای ومجرب است.

بدل کار: فردی چابک وماهر وهنرور که در صحنه های خطرناک پرش، انفجار ، تصادف و.... به جای بازیگر حرفه ای ایفای نقش می کند.

بده – بستان: عبارت است ازتاثیر گذاری یا تاثیر پذیری دوبازیگر از بازی یکدیگر که به آن پاس کاری هم می گویند.

برداشت: به فیلمبرداری ازیک صحنه ، برداشت می گویند. برداشت ممکن است بارها تکرار شود . برداشت می تواند نمایی چند ثانیه ای یا چند دقیقه ای باشد. برداشت ممکن است در نسخه ی نهایی فیلم به کار نرود که دریا ن صورت به آن می گویند.

برداشت روزانه : برداشت روزانه ، درواقع حجم فیلمبرداری ازصحنه هایی است که طبق برنامه باید گرفته شود. برداشت روزانه کاملا متغیر است وبستگی به نوع فیلم دارد. اما دربین فیلمسازان حرفه ای واقعی ، استاندارد برداشت ، دودقیقه در روز است.

برداشت طولانی: نمای طولانی یا سکانسی که بدون قطع دریک برداشت گرفته شود، با این ذهنیت که اولین برداشت ، آخرین آن است.

برداشت مجدد: فیلمبرداری مجدد ازصحنه ای که مورد قبول کارگردان واقع نشده است. ممکن است به خاطر ایراد دربازی، گفتگو ، نور ، صدا و ورود غیر منتظره ی افراد به کادر و یا هر ایراد غیر قابل پیش بینی دیگر ، برداشت مجدد صورت می گیرد.

برش ( قطع یا کات): قطع صحنه یا نما، اصطلاحی است تدوینی ( مونتاژی ) که معرف اندازه سازی نما به لحاظ زمانی، مکانی وحرکتی آن است. قطع نما در مراحل مختلف تدوین بسیار متغییراست.

بک گراند: صداها ، اجسام ومناظری را که درعمق تصویردیده یا شنیده می شوند بک گراند می گویند.

بلو آپ : بزرگ نمایی یا بزرگ کردن تصویر که درفرهنگ فیلمسازی به تغییر قطع فیلمها گفته می شود؛ مثل اینکه فیلم 16 میلی متری را به 35 متری تبدیل کنیم یا ازفیلمهای دیجیتالی نسخه 35 تهیه کنیم.

بوم: بوم میله ی قابل انعطافی است که میکروفون را برسرآن نصب می کنند وبرای صدابرداری به کار می رود. کاربرد آن بیشتر کمکی ونزدیک ساختن میکروفون به کاراکترهای درحال گفتگو با منابع صدایی مختلف است.

 

پ:---------

پخش : کاردفاتر وشرکتهایی است که بعداز تولید فیلم، آن را طی قراردادی زمانمند در اختیار مراکز نمایشی به ویژه سینما قرارمی دهند. دفاتر پخش درواقع رابط بین تهیه کننده وسینما داردان هستند ودرقبال درصدی ازفروش، کارپخش را انجام می دهند.

پلان: ازلحظه ی روشن شدن دوربین فیلمبرداری تا لحظه ای که کارگردان کات می دهد، یک پلان شکل می گیرد. پلان گاهی دربرداشتی بسیار بلند انجام می گیرد که به آن پلان سکانس گفته می شود.

پل صورتی: وقتی درپایان ، یک صحنه یا آغاز آن، صدای صحنه ی بعد یا قبل روی تصاویر شنیده شود، به آن پل صورتی گویند.

پن: حرکت دوربین برمحو ر ثابت به سمت راست وچپ مانند آدمی که ثابت ایستاده وبا گردش سرحول محور گردن، به سمت راست یا چپ نگاه می کند. این نگاه ممکن است نرم و آرام یا تند وسریع باشد.

پن شلاقی: چرخش سریع دوربین ازنقطه ای به نقطه ی دیگر که دراثر آن تصویر ناواضحی ازصحنه یا صحنه ها به چشم تماشاگر می آید. این تمهید معمولا برای نقطه گذاری درفیلمهای خاصی به کارمیرود.

 

پوشش: پوششی که برای درمعرض دید قرار نگرفتن بخشی ازصحنه یا دیده شدن بخش خاصی از صحنه در دوربینهای غیر دیجیتالی تعبیه می شود؛ مانند نمای نقطه نظر بازیگری که با دوربین به جایی نگاه می کند. این تمهیدات اکنون دردوربینهای دیجیتالی تعبیه شده است.

ت:----------

تدوین: تدوین مرحله ی بعد از اتمام فیلمبرداری است که نماها براساس خط داستانی فیلمنامه کنار هم چیده می شوند. دراین مرحله است که نماها وصداهای مختلف خط روشن وروانی پیدا می کنند. درتدوین ، فیلم ضرباهنگ وریتم مورد نظر را پیدامی کند واندازه ی زمانی نما ونقطه ی قطع هر نما مشخص می شود، به گونه ای که انتقال از صحنه ای به صحنه ای دیگر نرم وبدون پرش وتوی ذوق زدن انجام پذیرد.

تدوین پویا: دراین نوع تدوین، کل حرکت وبازی بازیگران را براساس هماهنگی تدوین میکنند. دراین روش ازوحدت زمان ومکان صرف نظر می شود.

تدوینگر: تدوینگر، هنرمندی است که کار تدوین فیلم را ماهرانه سامان می دهد. وی مسئولیت ترکیب نماها وانطباق نوارهای صدا با نماها را به عهده دارد. دستاورد کار تدوینگر پیداکردن ریتم وضرباهنگ وهمسان شدن همه ی اجزاء فیلم است. درواقع اندازه  نماها وسکانسها وچگونگی استفاده ازتمهیدات ویژه ی سینمایی در این مرحله انجام میگرد.

تراولینگ: حرکت دوربین به جلو یا عقب صحنه بر روی ریل را تراولینگ می گویند.

تعلیق: تعلیق در انتظار نگهداشتن تماشاگر است برای دریافت آنچه درادامه روایت خواهد آمد وازعناصر مهم داستان به شمار می رود.

تله سین: دستگاهی که ازروی نسخه ی 35 میلیمتری، نسخه های ویدیویی تهیه میکند.

تولید ارزان : برخلاف تولید عظیم ، فیلمی است که دارای بازیگران ، لوکیشنها ووسایل و حرکتهای محدود دوربین است و می توان آن را به قول معروف جمع وجور کرد.

تولید عظیم: تولید آثار عظیم وپرخرج که دارای بازیگران وسیاهی لشکران فراوان، مکانهای وسیع ، لباسهای فاخر ومتنوع، وسایل صحنه ی باشکوه ونماهای حرکتی فراوان وپیچیده است.

تهیه : عبارت است از روند طولانی تولید فیلم از ابتدا تامحصول نهایی که فیلمی قابل پخش است. تهیه معمولا به پیش تولید ، مرحله ی تولید فیلم ودست آخر مرحله ی بعد از تولید تقسیم می شود.

تهیه کننده: فردی که مسئولیت تولید فیلم را برعهده دارد. تهیه کننده معمولا درایران همه کارهای اداری، مالی وهماهنگی فیلمها را انجام می دهد .

تیپ سازی: تیپ انتخاب بازیگر براساس ظاهر فیزیک جسمانی است که معمولا برای همیشه دریک قالب ایفای نقش می کند. مانند چهره های همیشه قهرمان، یا همیشه ضد قهرمان فیلمهای کلاسیک در تاریخ سینما

تیلت: عبارت است از چرخش دوربین به صورت عمودی( بالاو پایین) یا مورب برمحور ثابت که برای پیگیری موضوع فیلمبرداری به کار می رود.

ج:---------

جلوه های اپتیکی: پدیدار شدن و ناپدید شدن ( قیداین وفیداوت) ، دیزالو، وایپ وهر تکنیکی که از چاپ نوری استفاده می کند. چاپگر نوری به دلیل داشتن عدسیهای ویژه ، انتقال تصاویر یک فیلم به روی فیلمی دیگر را امکان پذیر می سازد.

جلوه های صوتی: سرو صداهای متفرقه مانند صدای پا، باز وبسته شدن در و.... که علاوه بر صدای همزمان ( موسیقی وگفتار) به باند صدای فیلم اضافه می شود.

جلوه های ویژه: عبارت است از ترفندها وروشهایی که به وسیله ی آنها می توان

صحنه ای را که اتفاق نیفتاده است وگاه اساسا رخ دادنی نیست، به گونه ای نشان داد که گویی اتفاق افتاده است. جلوه های ویژه معمولا در صحنه هایی شامل آتش سوزی، انفجار، زلزله ، سفر به سرزمین رویاها و ... به کار می رود.

 

چ:---------

چند دوربین: استفاده ازچند دوربین برای فیلمبرداری صحنه های گران که امکان تکرار آن نیست .

 

ح:---------

حرکت : 1- فرمانی است که کارگردان سرصحنه ی فیلم برای شروع کار به بازگران میدهد. این فرمان معمولا بعد از آمادگی نور، صدا ودوربین صادر می شود وکارگردان به ترتیب می گوید«نور، صدا ، دوربین» واگر ایرادی درعملکرد شروع این مرحله پیش نیاید، دستور« حرکت » می دهد. 2- اکشن به رویداد مقابل دوربین نیز گفته می شود.3- در اصطلاح به فیلمهای پرزد وخورد با حرکات فراوان دوربین وریتم پرهیجان وسریع تدوین نیز گفته می شود.

حرکت آرام: حرکت کندتر ازمعمول اشیاء و آدمها بر پرده سینما یا صحفه ی تلویزیون . برای دستیابی به این نوع حرکت ، فیلم با دور تند 48 کادر درثانیه فیلمبرداری می شود. اسلو موشن به حرکت آدمها حالتی شکوهمند وبا وقار می دهد.

حرکت سریع : به حرکت سریع تر ازمعمول اشیاء وآدمها برپرده یا صفحه ی تلویزیون گفته می شود.  فیلم باسرعت کمتر از 24 کادر درثانیه فیلمبرداری می شود.

 

خ:---------

خارجی: خارجی ، نمایی است که درفضای باز فیلمبرداری می شود ویکی ازکلمات راهنمایی است که بالای هرصحنه از « فیلمنامه» نوشته می شود، مانند: خارجی. خیابان . شب.

 

                                                                                                        ادامه دارد .....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 14:12  توسط علي نقي | 

رعایت خط فرضی

 

 

خط فرضی چنانکه از نامش پیدااست خطی است فرضی که به منظور حفظ تداوم منطقی تصاویر ودرک موضوع مابین بازیگریابازیگران ودوربین وجود دارد.برای روشن شدن مطلب مثالی میزنیم، فرض کنید بازیکری درحال حرکت از سمت راست کادر به سمت چپ کادر است درنمای بعدی نیز اگربازیگر را درحال حرکت به سمت چپ کادر نشان دهیم دراین دونما تداوم حرکت بازیگر را به سمت مشخصی نشان داده ایم ولی اگر درنمای دوم بازیگر از سمت چپ کادر به سمت راست درحال حرکت باشد بیننده دچار سردرگمی شده وتصور خواهد کرد که بازیگر راهی راکه می رفت یکدفعه برمی گردد.برای حفظ تداوم حرکت وتصاویر بعدی الزامأ باید بازیگر همان سمت اولیه حرکت را کادر بعدی داشته باشد مگر درمواردی که می توان ازاین وضعیت به وضعیت دیگر منتقل شد .

درتصاویر زیر دو نفر که یکی نشسته است ودیگری ایستاده نشان داده می شود.اگر روی آنها یک خط مستقیم بکشیم

 آن خط فرضی است.دراینجا باید دوربین در یک طرف خط تصاویر را بگیرد مانند شکل های1و2 که بازیگر لباس سفید درسمت چپ کادر وبازیگر سیاه پوش درسمت راست کادر قراردارد اما اگر دوربین ازآن خط بگذرد (شکل 3) بیننده دچار توهم وسردرگمی شده وتداوم حرکت را از دست خواهد داد. چنانکه درشکل 3 نشان داده می شود بازیگر سفید پوش در سمت راست کادر وبازیگر سیاه پوش درسمت چپ کادر قراردارد.درشکل 3 خط فرضی شکسته شده است وقابل قبول نیست ،این یک قاعده کلی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:0  توسط علي نقي | 

دوربین خلاق

انواع نما :

 دسته بندي اندازه نما به محل دوربين بستگي دارد و به طور کلي موضوع قراردادي است . معمولا در تعريف اندازه يک نما آن مقدار از موضوع که پرده را مي پوشاند مورد نظر است يا اينکه موضوع با چه فاصله اي از دوربين ظاهر مي شود .

 




انتخاب اندازه نما :

 محدوديتهاي مربوط به اندازه صفحه تلويزيون مانع ارائه اندازه هاي مختلف نما نمي شود . اگر چه صفحه کوچک تلويزيون ، نماهاي بسيار دور صحنه ها را از اعتباري که مي توانند در سالن سينما داشته باشند ساقط مي کند اما همواره مي توان صحنه و رويداد را با انواع نماها نشان داد .
 




 

 

 اکستریم کلوز آپ ( E.C.U ) یا اینسرت (INSERT )

 

درشت ترین نما در سینما است. این اصطلاح بیشتر در انسان کاربرد دارد وشامل نمایی

از چشمها ، لبها ودست فردی می باشد که معمولا با لنز تله فیلمبرداری می شود.دراشیا

 بیشـــــتر از اصطـــلاح اینسرت استفاده می شود.کوچکــــترین حرکت دراین نما کاملأ

مشخص می شودوازلحـــاظ حسی بیشــــترین تاثیر رادر مخاطب دارد مانند: لـــــرزش

دستهایا تبسم و... در اشیا نیز سویچ ماشین ، کلید، سوراخ کلیدوانگــــشترو.... نماهای

اینسرت هستند.لازم به توضیح است که در تلویزیون اصطــــــلاح اینسرت برای تصاویر

 درشت از انجام عمــــــلی که توضیح آن توسط مجری یا کارشناس برنامه داده می شود

وبعد از اتمام توضیحات از آنها فیلمبرداری می شودگفته می شود.

 

 

 

 کلوز آپ (C.U )

نمای درشت از چهره انسان از زیر چانه تا بالای سر را می گویـــند.این نما می تواند

گویای حالات خاص فرد درموقعیــــتهای متفاوت باشد   وبرای تاثـــیر گـــذاری بیشتر

 بربیننده مورداستفاده قرار می گیرد.ازاین نما برای تاکــــید بیشتر صحبـــتهای شخص

 استفاده می شود.محیط اطراف بطور ناواضح است وتاثیری بربینــــنده نداردوبالنز تله

فیلمبرداری می شود. درموردمناظر کلوز آپ می تواند قسمتی از منــظره باشد مثلا در

 یا پنجره می تواند کلوز آپ ساختمان باشد.

 

 

 

 مدیوم کلوز آپ (M.C.U)

نمایی است که از زیر ســـینه تا بالای سر را شامل می شود.زمانی اینــــگونه نماها مور

داستفاده قرار می گــــیرد  که توجه به فرد صحبت کـــننده یا فرد مــــقابل او وعـــــکس

 العـــــملهای هردوشخص یا یکی از آنها ایــــــجاب نمـــــاید.این نما برای توجــــ-ه دادن

 مخاطـــــبان به صحــــبتهای شخص بسیار کاربرد داردوکادرمناسبی برای مصاحبه های

 تلویزیونی می باشد.

 

 

 

مدیوم شات یا نمای میانه (M.S)

گاهی لازم است مقداری از اشیاوحال وهوای صحـــــــنه توام بافرد نشان داده شود تا

 بینندگان بامحیط وموقعیت فرددرصحنه اندکی آشنا شود ازاین نما اســـتفاده میشود.این

 نمـــا از کمر به بــــــالا انسان رانشان می دهدوحد  فاصـــــل نمای کلوز آپ   مدیوم

 لانگ شات  (نمای تمام قد) است.در این نما فــــرد می تواند حرکات جزئی وحرکات

دست را انجام دهد.تاثیر فرد نسبت به نماهای بسته تر کمــــــــتر شده واندکی صحنه و

موقعیت آن تاثیر دارد وبالنز نرمال فیلمبرداری می شود.

 

 

 

 آمریکن شات (A.S)

نمایی است از زانو به بالا ومعمولا درفیلمهای آمریکایی ووسترن استــفاده می شود.

 در این نماتاثیر محیط بیشتر شده وبه همان اندازه از تاثیر فرد کاسته شده است وبالنز

نرمال یا واید ضعیف فیلمبرداری می شود.

 

 

 

 مدیوم لانگ شات یا فول شات (M.L.S)

نمایی است تمام قد ازانسان که بعضی آن را لانگ شات نیزمی گــــــــــویند.دراین

 صحنه انسان وحرکات او درکادر دیده می شود وارتباط او با صحنه واشـــیای آن

نشان داده می شود.

 

 

 

 لانگ شات (L.S)

نمایی است که یک یا چند نفر در حال گفتگو یا انجام کاری در صحنه دیده می شود.

 دراین نما قسمتهای زیادی از صحنه دیده می شود ومی توان گفت صحنه وفرد تاثیر

 یکسانی دارند مانند راه رفتن افراد درخیابان یا افراد خانواده سر سفره و....معمولا

 بعضی ها به این نما فول شات هم می گویند وبا لنز واید فیلمبرداری می شود.

 

 

 

 اکستریم لانگ شات (E.L.S)

نمایی است بسیار دور ازانسان یا انسانها یا یک شهر ویک روستا یا کارخــانه و......

در این نما فرد تاثیر نداردومحیط وعوامل آن بر مخاطب تاثــیر دارد.این نــــــما برای

معرفی منطقه وسیع وجمعیت انبوه یا تنهایی یک فرد در منطقه وسیع استفاده می شود.

 

 

 

 

سایر نماها

 

 

 تو شات (TWO.S)

این نما برای نشان دادن دو نفر در حال صحبت کردن یاانجام دادن

کاری که در ارتباط با هم هستند به کار می رود .دراین نما معمولا

افراد را از سینه به بالا نشان می دهد وتاثیر آن مشابه M.C.U است.

این نما با لنز تله فیلمبرداری می شود.

 

 

 

 کلوز شات (C.S)

گاهی لازم است تمام افراد در یک خیابان یا در حال خروج از ایستــگاه مترو از ناحیه

سینه به بالا نشان داده شوند که درحال حرکت به طرف دوربین هســتند.برای گـــــرفتن

این نما دوربین در دوردست قرار می گیرد وبا لنز تله فیلـــمبرداری می شود.این نما در

 گرفتن تصاویر بسته از اشیای بی جان ودکور هم کاربرد دارد.

 

 

 

 اور شولدر

نمایی است که از پشت سر وشانه فردی ،  M.C.U یاC.U  فــرد دیگر

 گرفته می شود.در این نما قسمت کمی از پشت سر وشانه فـــرد پشت به دوربین دیده

 می شود. از این نما برای تقطیع صحبتهای طولانی بین دو نفر وتاثـــــیر گذاری بیشتر

صحبتهای آنها استفاده می شود. فاصله کانونی لنز در این نما تاثیــــرات ویژه ای دارد

مثلأ اگر با لنز تله واز فاصله نزدیک فیلمبرداری شود یکی از افراد نا واضح خواهد

شد مگر اینکه دوربین عقب تر رود تا هردو واضح شوند .پرسپکتیو هم متفاوت خواهد بود.



حرکت پن ( پان ) ( چرخش افقي )
حرکت پان رابطه فضايي بين دو موضوع يا محيط را به بيننده نشان مي دهد . در حالي که برش از نقطه اي به نقطه ديگر و تغيير سريع ديدگاه اين حالت تداوم را به وجود نمي آورد . حرکت پان بايد نرم و آرام باشد ، حرکت پان مقطع و مردد کيفيت تصوير را کاهش مي دهد .

 

 

پن ( پان ) تعقيبي :

 پان تعقيبي از رايج ترين حرکات دوربين بر محور ثابت است . در اين حرکت دوربين براي تعقيب موضوع در حال حرکت ، پان مي کند .

 

پان مروري : در اين نوع پان ، دوربين به آرامي صحنه را مي کاود و به بيننده امکان مي دهد نقاط جالب توجه خود را انتخاب کند . حرکت پان مروري جنبه نمايشي دارد و انتظار را در بيننده پرورش مي دهد .

 
پان گسسته : حرکتي نرم و طولاني است که به طور ناگهاني متوقف مي شود تا تضاد بصري در تصوير پديد آورد . از اين پان معمولا براي مرتبط ساختن يک رشته موضوعهاي جدا از هم استفاده مي شود .

 
سرعت پان : سرعت پان بر تصوير و اهداف آن موثر است . حرکت پان کند ، بسته به کاربردش مي تواند جلب توجه کند يا ملال آور باشد .
پان شلاقي : از جمله حرکات سريع پان مي توان پان شلاقي را نام برد که به سرعت از موضوعي به موضوع ديگر مي چرخد و صحنه مياني را لحظه اي زودگذر به صورت تار و مبهم نشان مي دهد .

 
پان شلاقي معمولا تغييرات نسبي يا قياسي پويا ايجاد مي کند :
1 - پيوند ديدگاههاي متفاوت يک صحنه
2 - تحکيم تداوم کانون توجه
3 - تغيير کانونهاي توجه از يک ناحيه متمرکز به ناحيه ديگر
4 - نمايش علت و معلول
5 - مقايسه يا تضاد
6 - نقل و انتقال در مکان و زمان سينمايي
7 - تغيير جهت نمايشي 
 
حرکت تيلت ( چرخش عمودي )
حرکت تيلت عبارت از چرخش عمودي بدنه دوربين بر محور ثابت است . اين چرخش دوربين به بالا و پايين به بيننده توانايي مي بخشد تا بين موضوعها و مناطقي که از يکديگر فاصله دارند پيوندي بصري برقرار مي کند . اساساً ، حرکت تيلت به بالا در بر دارنده احساس ، افزايش توجه و هيجان ، انتظار ، اميد و پيش بيني است . بر عکس ، حرکت تيلت به پايين با کاهش توجه و هيجان نوميد شدن ، افسردگي و بررسي انتقادي همراه است .

 


ارتفاع دوربين :

 زاويه دوربين نسبت به موضوع تاثير قابل ملاحظه اي بر واکنش بيننده نسبت به آن دارد . برش بين نماهاي زاويه بالا و زاويه پايين از بازيگر ، به خوبي اين تاثير را آشکار مي کند .

 
زواياي غير عادي دوربين :

 زواياي غير عادي دوربين توجه بيننده را به ناهنجار بودن يا ابتکاري بودن موقعيت دوربين جلب ميکند . به طوري که بيننده از تعقيب صحنه اصلي بازمانده و متوجه چگونگي استقرار دوربين مي شود آنجا که بيننده جلب چنين مسائلي مي شود اصول مکانيکي بر مفاهيم هنري که منظور اصلي زاويه غير عادي دوربين بوده است غلبه خواهد کرد.

 
تاثير رواني زواياي غير عادي :

 تصور کنيد که دوربين نماي زاويه بالايي را از پير مردي که در خيابان هاي باران زده قدم مي زند مي گيرد در چنين تصويري بيننده احساس قدرت يا برتري نخواهد کرد بلکه نسبت به پيرمرد احساس ترحم مي کند يا به حال او تاسف مي خورد . البته اينها نمونه هاي روانشناختي متفاوتي در زمينه مضنون اساسي « بيننده - توانا ، موضوع – ضعيف » هستند که نماي زاويه بالا ارائه مي دهد

 
تاثير زواياي غير عادي بر موضوع :

 ارتفاع دوربين بر چگونگي ظاهر بازيگران نيز موثر است . نماي مرتفع لطف تصوير را از بين مي برد و آن را از شکل مي اندازد .


حرکت دوربين :

 نوع پايه اي که دوربين روي آن سوار است ، کيفيت و آزادي حرکت آن را تعيين مي کند .
چشمگير بودن حرکت دوربين : بارزترين جلوه هاي حرکت دوربين زماني آشکار ميشود که موضوع مورد نظر ثابت باشد . چنانچه دوربين با موضوع حرکت کند تاثير حرکت آن کاهش مي يابد .

 


 

حرکت دوربين يا حرکت موضوع :

 بين جلوه هاي حرکت دوربين و حرکت موضوع تفاوتهاي اصولي وجود دارد . اين تفاوتها را به سادگي مي توان با تماشاي تلويزيون بدون صدا دراتاقي تاريک مشاهده کرد . هنگامي که دوربين متحرک به طور ذهني صحنه اي را مي کاود ، اين طور به نظر مي آيد که ديدگاه شما از طريق پنجره تلويزيون در حال حرکت و چرخش است . در مورد حرکت موضوع ، اين موضوعها هستند که جلوي دوربين ثابت به طرف شما مي آيند يا از شما دور مي شوند و جلوه اي که پديد مي آيد ، عيني است .

 

 

 

حرکت تقليدي دوربين :

 به طور کلي حرکت دوربين علاوه بر اينکه توجه بيننده را آشکارا به خود جلب ميکند نوعي ارتباط ذهني نيز بين کارگردان و بيننده برقرار مي سازد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 9:9  توسط علي نقي | 

 

 

 

 

 

دوربين تلويزيوني :



  عدسي :

عدسي دوربين از مجموعه اي تک عدسيهاي به هم پچيده اي تشکيل شده است که در محفظه اي لوله اي شکل قرار مي گيرند . اين تک عدسيها چنان طرح شده اند که هرگونه عيب اپتيکي را به حداقل برسانند ؛ بيراهي يا عدم تطابق کانوني به طور کلي دو نوع عدسي وجود دارد . عدسي هاي با فاصله کانوني ثابت وعدسيهاي با فاصله کانوني متغيّر .  



  سيستم عدسي :

1 ) عدسي با فاصله کانوني ثابت :
اين نوع عدسي در هر فاصله اي از موضوع ، تصويري با اندازه معين به دست مي دهد .

2 ) سيستم برجک عدسي :
در اين سيستم عدسي هاي متعددي با فاصله کانوني ثابت به کار رفته است که فاصله کانوني آنها با هم تفاوت دارد و هر يک بخش مشخصي از صحنه را مي پوشانند .


3 ) عدسي زوم :
اين عدسي فاصله کانوني متفاوت دارد بنابراين بدون تعويض عدسي يا حرکت دوربين مي توان اندازه هاي مختلف تصوير را در محدوده گستره عدسي به دست آورد .

4 ) فاصله کانوني :
زاويه پوششي يک عدسي و اندازه تصوير موضوع با فاصله کانوني عدسي بستگي دارد .

5 ) زاويه عدسي :
تصويربردار به نماهايي که زواياي مختلف عدسي ارائه مي کنند آشنا مي شود و اين زوايا در هر سيستم قطع تصوير يکسان خواهند بود .


 



  واپيچيدگي پرسپکتيو :

هنگامي به وجود مي آيد که زاويه عدسي دوربين با زاويه ديد بيننده کاملا متفاوت باشد . زاويه ديد بيننده در حدود 24 درجه و از چشم تا دو طرف پرده تلويزيون است .



 



  عدسي بلند کانون :

با کمک عدسي بلند کانون يا عدسي طاويه باريک از فاصله نسبتا دور مي توان بخشهاي کوچکي از موضوع را انتخاب کرد . مزيت اين عدسي هنگامي آشکار مي شود که دوربين به علل ناهمواري ، زمين ، موانع سر راه ، ثابت بودن دوربين و غيره قادر به نزديک شدن به موضوع نيست .
1 ) آثار واپيچيدگي تصويري
2 ) کاربرد دوربين


 



  عدسي کوتاه کانون :

اين عدسي حتي زماني که نزديک موضوع باشد ديد کلي و وسيعي از صحنه ارائه مي کند .
1 ) آثار واپيچيدگي تصويري
2 ) کاربرد دوربين
 



  عدسيهاي مکمل :

در پاره اي از موارد اندازه عدسي با اهداف کارگردان در تصوير برداري متناسب نيست و کاهش افزايش زاويه عدسي ضرورت دارد . در چنين شرايط با اتصال عدسي مکمل به عدسي دوربين مي توان فاصله کانوني و در نتيجه زاويه ديد آن را تغيير داد .
از پراستفاده ترين اين نوع عدسيها ميتوان عدسي مکمل مثبت را نام برد که به عدسي کلوزآپ يا عدسي کپي نيز معروف است . عدسي مکمل مثبت فاصله کانوني عدسي اصلي را کاهش داده و در نتيجه زاويه عدسي را بازتر مي کند . عدسي مکمل منفي نتيجه اي معکوس دارد يعني با نگاه داشتن آن در امتداد بازو ، تصويري کوچک و مستقيم در آن تشکيل مي دهد.
 



  عدسي زوم :

1- گستره زوم :
پيشرفتهاي تکنولوژيکي و طرحهاي مبتکرانه اپتيکي موجب پيدايش عدسيهايي با فاصله کانوني متغير عدسي زوم شده است . با استفاده از اين عدسي مي توان در محدوده گستره اين تغييرات زواياي متنوعي را انتخاب کرد . با چرخاندن دسته اي که روي اين عدسي قرار دارد زاويه عدسي تغيير مي کند به طوري که ميتوان تصوير نزديکي از چشم انسان تهيه کرد . يا اينکه همه اندام او را در ناحيه کوچکي از تصوير قرار داد .

2 – کاربرد عدسي زوم :
عدسي زوم محدوديتهاي خاصي دارد : قيمت گزاف ، پيچيدگي بيشتر ، اتلاف نور ، حجم و وزن زياد .

3 – مزاياي عدسي زوم :
بزرگترين حسن عدسي زوم اين است که به کمک آن مي توان زواياي دلخواه را به سرعت انتخاب کرد . در صورتي که همان طور که ياد آور شديم ، در سيستم عدسيهاي با فاصله کانوني ثابت ، تغيير فاصله کانوني عدسي مستلزم تعويض عدسي است و از اين رو وقت گير است .

4 – معايب عدسي زوم :
از آنجا که تغيير زاويه عدسيهاي زوم به سادگي انجام مي گيرد به تاثيري که اين تغييرات بر جاي مي گذارند توجه چنداني نمي شود . در تغيير زاويه عدسي زوم پرسپکتيو به طرز نامناسبي واپيچيده مي شود و زواياي مختلف احساس متفاوتي از عمق صحنه را القاء مي کنند . از ديگر معايب عدسي زوم مي توان فقدان عملکرد ثابت در گستره زوم را نام برد. به طوري که در زوم به جلو وضوح تصويري تغيير کرده و روشنايي تصوير کاهش مي يابد .

5 – افزايش گستره عدسي زوم :
گستره عدسيهاي زوم محدود است و وسيع کردن آن اشکالات طراحي و ساخت را به دنبال خواهد داشت ، از اين جهت بعضي از سازندگان وسايل اپتيکي ، عدسيهاي مکمل افزايشي ( مثبت ) را براي تغيير گستره عدسي به نسبت 5/1 ، 2 يا 3 عرضه کرده اند .


 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:28  توسط علي نقي | 
آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت   

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:46  توسط علي نقي | 
آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت نگران نباش تنها نمی مونی
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 2:3  توسط علي نقي | 
آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت  یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۳۰

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت  

 

دوشنبه .... مهرماه ۱۳۲۷  


         دوشنبه ۱۵ تیر ماه  ۱۳۳۰

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 1:6  توسط علي نقي | 

 

 

 

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 

 

کتاب قرآن رمزدار نوشته میرزا حسین معتقد اهرمی قرار است بزودی در هزار نسخه به چاپ برسد

این قرآن خطی میرزاحسین معتقد اهرمی در سال ۱۲۹۹ هجری قمری در ۷ نسخه کتابت کرده است     

یعنی  (۱۳۰ سال پیش )  یکی از ویژگیهای این قرآن که نویسنده آنرا مرموز نامیده  قرینه بودن سطر اول با سطر آخر می باشد به گونه ای که اگر اول سطربا حرف الف شروع شده باشد سطر آخر نیز با حرف الف آغاز می شود و همین طورسطرهای بعدی .

این قرآن در ۷۵۹ صفحه ودر هر صفحه یازده سطر با خط نسخ نوشته شده است .

میرزا حسین معتقد اهرمی در در جلسات علمی محمد خان دشتی کسب فیض نموده و در سال ۱۳۴۱ هجری قمری . در بوشهر وفات کرد ومقبره وی در ریشهر بوشهر می باشد .

 از آثار وی کتاب شعر  جواهر الزواهر در مدح ائمه معصومین  (ع ) کتاب دلایل الظهور و علائم الحور و مجموعه  الطایف  می توان نام برد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:13  توسط علي نقي | 

  عمق فاصله ای که در تصویر واضح است عمق میدان نامیده می شود .

عمق میدان از نزدیکترین نقطه تصویر که وضوح دارد شروع شده و تا آخرین نقطه واضح را در بر می گیرد .

هرچه عدد f بزرگتر باشد در نتیجه روزنه دیافراگم کوچکتر است و عمق میدان افزایش می یابد . کوچکترین عدد نشانه بیشترین حد عمق میدان است .

عمق میدان  وضوح تصویر، محدوده خاصی در جلوی دوربین است که اجسام

واقع در آن محدوده قابل ثبت شدن هستند و اجسامی که در ارج از این

محدوده قرار دارند تصویری مات و محو خواهند داشت. مکان وسعت در

اين محدوده در شرایط مختلف قابل تغییر است

تذکر : عمق وضوح در پشت تصویر به مراتب بیشتر از جلوی آن است.

1)هر چه فاصله عکس برداری زیادتر شود (صرفنظر از لنز) عمق میدان

«زیادتر» می شود. براي مثال عمق میدان عمق جسمی که در فاصله 2

متری یک لنز 50 میلیمتری با دیافراگم 8 حدود 0/4 متر، در فاصله 3 متری

حدود 2 متر و در فاصله 5 متری حدود 6 متر است.

2) هرچه روزنه دیافراگم لنز کوچکتر شود (صرفنظر از لنز) عمق

میدان:«زیادتر» می شود برای مثال عمق

میدان وضوح جسمی در فاصله 3 متری یک لنز 50 میلیمتری با  

درجه دیافراگم 2 حدود 0/4متر ، با دیافراگم 8نزدیک به 2 متري با دیافراگم 16 حدود 5 متر است.

3) هرچه فاصله کانونی لنز کوتاه تر شود عمق میدان وضوح « زیادتر » می

شود. برای مثال عمق میدان وضوح با دیا فراگم 8 در فاصله 3 متری یک لنز 135میلیمتری حدود 0/2 متر، با همین فاصله و درجه دیافراگم با لنز 50 میلیمتری حدود 2 متر و با لنز 28 میلیمتری حدود 8/5 متر است.

 

 

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

روی بدنه اغلب لنزهای عکاسی حلقه ثابتی در کنار حلقه متغیر تنظیم فوکوس وجود دارد که درجه های

دیافراگم به صورتی « دو گانه » روی آن حک شده است. این حلقه محدوده تقریبی عمق میدان وضوح هر

نقطه ای را که در جلوی دوربین تنظیم کنید، برای درجه های مختلف دیافراگم نشان می دهد.روی اغلب

دوربین هاي تک لنزی انعکاسی دکمه اي در کنار لنز وجود دارد که با فشردن آن دیافراگم بسته شده و

عکاس می تواند عمق میدان تصویر را ببیند ولی این عمل برای مکان هائی كه نور کم است قابل استفاده نیست.

 

عمق میدان از اهمیت ویژه ای در عکاسی برخوردار است .گاهی به دلیل استفاده از بعضی وسایل

عکاسی مانند لنزها تله با فاصله کانونی بسیار زیاد عمق میدان فوق العاده محدود می شود و عکاس

مجبور می شود تا روزنه دیافراگم را بسیار کوچک کند.

در بعضی اوقات عکاس به خاطر کمبود نور مجبور می شود دیافراگم را تا آنجائی که می تواند باز کند در اینجا بهترین راه استفاده از فیلم حساسیت بالا و یا کم نمودن سرعت شاتر و یا هر دو این ها با هم است.

 شما برای عکس برداری از مناظر و یا عکس برداری صنعتی حتما باید عمق

میدان را آنجائی که می توانید افزایش دهيد تا عکس شما همه اجزاي سوژه

را به طور شفاف نشان دهد.بهترین راه برای این کار

کاهش فاصله کانون لنز، افزایش فاصله و افزایش درجه دیافراگم می باشد.

البته در صورتی که شما از نور کافی برخوردار نیستید باید از فیلم با حساسیت بالا استفاده کنید.

در صورتی که سوژه از شما دور باشد محدودیت زیادی نخواهید داشت.

 

عمق میدان پائین بیشتر برای مواردی کاربرد دارد که شما می خواهید روی یک سوژه تاکید داشته باشید

و آن را از کل تصویر جدا کنید مثل عکاسی پرتره و یا مواقعی که شما لنزهای ماکرو در اختیار ندارید

مجبورید از شی به صورت کاملا ًشفاف عكس بگیرید. البته شما برای عکس گرفتن با عمق پائین بیشتر

در نور شدید دچار مشکل خواهید شد که اینجا باید از سرعت شاتر بالا و یا فیلم با حساسیت پائین استفاده کنید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 1:46  توسط علي نقي | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به نام زیبا آفرين زيبا پسند

دوستان نیک اندیش و خوانندگان گرامی برخود می بالم که اینک دلم میزبان چشمان زیبای شماست .شما که سبزی بهار نگاهتان غرور پاییز را می شکند و دلهاتان به یادگار مانده است .
این وب نوشت برآن است تا هنر هنرمندان این سامان به ویژه در زمینه هنرهای تصویری را باز تابی باشد تا دیگران را از آموزه های جدید در مورد هنرهای مذبور آشنا نماید و تلاشگران عرصه تصویر را باز شناساند . این مهم نیاز مند هم اندیشی شما گرامیان نیک اندیش است پیوندتان را باما بیشتر کنید که پیوندی مبارک است .

نوشته های پیشین
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
مقدمه
نقطه
انواع خطوط
سطح
مثلث
مربع
دایره
حجم
بافت
فضا
حرکت
ترکیب بندی و کمپوزیسیون
پرسپکتیو
مقیاس
تعادل
فشار
ترکیب بندی
سمبل های عکاسی
نور
کارکردهای نور
انتخاب رنگ
دایره رنگ
انواع رنگها
قاعده یک سوم
اصول کادر بندی
عکسهای گرفته شده با موبایل
زاویه دید
عمق میدان
قرآن رمزدار
روزنامه های قدیمی بوشهر
دوربین تلویزیونی
انواع نماها
خط فرضی
اصطلاحات سینمایی
كارگرداني فيلم
دکوپاژ
عوامل پنجگانه کارگردانی
توازن
پرسپکتیو
ترانزیشن
افه های تصویری
پیوندها
لطفي نيا
حسن غلامي
كرامت
خبر چاه حسين جمال
امين
بچه هاي كاكي
خورموج ديار نخل
باب الحوائج
زرتشت ( لندن )
کنج قهوه خانه کاکی
سید محمد رضا هاشمی زاده
زروانیک
مهان
شعر... دنیای سبز من
از دیار کاکی
غریبه ای نام آشنا
مغدانی
لینک باکس
سيد حسين
پرتره كلاسيك
كوزه فلسفي
صبرینا
احمدي كاكي
در انديشه فردا (حاج آقا محمدي )
سمپادي ها
سكوت
نغمه های ترک خورده
زنده بودي
صادق و سعید زنده بودی
بید مجنون
کلبه تنهایی های من
واحد مرکزی خبر
امین چاهشوری
دیر تش باد
مردمان مسیله
محمد زائری( کردوان علیا )
magicgraphic garapic
فانوس (حسين پور )
سایت دانشگاه آزاد بوشهر
فايز دشتي
تک اینفو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM